کوه زندان دیو

در 3 کیلومتری غرب تخت سلیمان، کوه مخروطی میان تهی وجود دارد که هزاران سال پیش، بر اثر وقوع آتش فشان به وجود آمده است. اهالی محل این کوه زیبا را زندان سلیمان یا زندان دیو می شناسند.آن ها معتقدند که حضرت سلیمان دیوهایی را که از فرمانش سرپیچی می کردند در این کوه زندانی می کرده است. بنا بر این افسانه روزی یکی از دیوها که قصد فرار از این زندان را داشت، با زبان مشغول لیسیدن زنجیر در پایش می شود تا زنجیر را نازک کند. هنگامی که زنجیر پاره می شد، دیو هنگام فرار، به جای آن که «یا الله» بگوید، «یا داوود» می گفت و زنجیر دوباره کلفت می شد. در اطراف کوه زندان دیو چشمه های آبگرم متعددی دیده می شود که اهالی معتقدند که وقتی دیوها در داخل این کوه می شاشند، شاش آن ها از این آبگرم ها بیرون می آید! شایان ذکر است که این چشمه ها خاصیت درمانی متعددی دارند. 


   ارتفاع این پدیده مخروطی شکل از سطح زمین های مجاور، بین 97 تا 100 متر می باشد و در مرکز آن گودالی به ژرفای حدود 80 متر دیده می شود که قطر دهانه آن به طور تقریب 65 متر است.

در طوقه این مخروط بقایای معبد مقدسی مربوط به هزاره اول ق . م وجود دارد که در دهه 40 توسط هیئت باستانشناسی آلمان مورد کاوش و مطالعه قرار گرفته است. بقایای آثار معماری معبد مذکور با توجه به اشیاء تاریخی به دست آمده متعلق به حکومت ماناها می باشد که از 660 تا 830 قبل از میلاد در این منطقه از ایران فرمانروایی داشته اند. بعد از رونق آتشکده آذرگشنسب در دوره ساسانی تا مدتی از این مکان تاریخی و از برخی واحدهای معماری آن به عنوان قلعه نگهبانی استفاده شده است.

علی محمدی در کتاب «تکاب افشار» مینویسد:« من معتقدم این کوه در هزاران سال پیش آتش فشان بوده که بعد ها در اثر تحولات زمین گودی گودی آن تشکیل دریاچه ای را داده شبیه دریاچه تخت سلیمان و باز بهمین ترتیب پس از گذشت زمان متمادی آب آن خشک شده و به صورت فعلی در آمده است. چون سنگ هایی که بدنه کوه و زمین اطراف را تا مسافتی پوشانیده، همگی دارای خلل و فرج هستند و جزء مواد خروجی از دهانه کوه آتش فشان محسوب می گردد. به علاوه در اطراف همین کوه چشمه های متعددی از آب گرم دیده می شود، که دارای املاح معدنی فراوانی است. به طوریکه سطح زمین اطراف خود را تغییر رنگ و تغییر شکل داده، و بعضی از این چشمه ها مقدار آبش ثابت است و فقط فشار گاز موجب جوشش آن می شود، به نحوی که انسان در ابتدای رؤیت، تصور می کند که مرتب از این چشمه، آب خارج می گردد. در حالی که اینطور نیست.

نظریه کلی پروفسور فوند راستن و پروفسور نئومن درباره کیفیت این کوه چنین است که ابدا سابقه آتش فشانی ندارد؛ بلکه در ابتدا دریاچه ای شبیه دریاچه تخت سلیمان بوده که بعدها آب آن خشک شده، و به صورت حالیه در آمده است.

دهانه کوه زندان سلیمان



در ارتفاع 65 متری این کوه دیواری مانند کمربند پس از حفاری مشاهده شده که طول این دیوار در حدود 800 متر است. در همین ارتفاع آثار و بقایای ساختمانی زیادی که همگی از سنگ ساخته شده و به انضمام دروازه ورودی که در سمت جنوب کوه مشرف بر جاده با پله های عریض سنگی واقع شده که بسیار جالب توجه می باشد. ارتفاع هر یک از پله های فوق به طور متوسط 40 سانتیمتر است. هنگام خاکبرداری از قسمت شرقی این کوه تعداد 3 تمبوشه ی سفالی و نسبتا طویل به دست آمد که آب را به زمین های اطراف هدایت می کرده، و این خود دلیل بر آن است که در این محل دریاچه ای بوده است شبیبه دریاچه تخت سلیمان که به مرور ایام خشک گردیده. طول هر یک از ان تمبوشه های مزبور به 35 تا 40 سانتیمتر می رسد. ضمنا چندی پیش در اثر خاکبرداری از دامنه شرقی همین کوه خمره ی نیمه شکسته ای مشاهده شد، که داخل آن جسد جمع شده کودکی را نشان می داد، و این خود تا اندازه ای سابقه ی چند هزار ساله این محل، و قومی را که در این محل اسکان داشته اند را برای ما روشن می کند. در دوران ماقبل تاریخ زیاد مرسوم بوده که کودکان خود را پس ازمرگ در خمره گذاشته و سپس دفن کنند. البته نظیر این عمل بر حسب اتفاق بسیار نادر و در زمان هخامنشیان هم اجرا می شده، ولی نمی توان جسد فوق را به آن ها نسبت داد. زیرا آثار دیگری که نسبت این جسد را به هخامنشیان بدهد، تا کنون به دست نیامده است. در بدنه این کوه نیز هنگام حفاری مقدار زیادی خمره های شکسته بویژه تکه سفال های بدون لعاب دیده شد که همگی جمع آوری گردید.»

مشخصات زندان سلیمان                                                                                             


لبه سنگی گودال حفره در برخی قسمت ها متورق شده، چنانکه مقدار زیادی از دیواره گودال در اضلاع جنوب و جنوب غربی به ارتفاع حدود 8 متر بر اثر زلزله به داخل حفره فرو ریخته و در چند قسمت نیز بخشی از این دیواره در حالت جدا شدن و ریزش است. ضمنا بقایای آثار معماری مربوط به معبد هزاره اول ق . م که در پیرامون طوقه احداث شده و مصالح آن از تخته سنگ و لاشه سنگ های درشت به شکل خشکه چین انتخاب گردیده و در مجموع معماری خشنی دارد، به شدت صدمه دیده است.

نکته قابل توجه دیگر در مورد کوه زندان وجود گاز و چشمه های گاز دار در داخل گودال است که هنوز هم دیواره های فرو نشسته یک چشمه گازدار در کف حفره زندان فعالیت دارد. البته چشمه درون دهانه را در حال حاضر از ارتفاع 80 متری نمی توانیم مشخص کنیم. زیرا عمق آوار و لایه های رسوبی فروریخته به داخل حفره زندان، اجازه رویت آن را نمی دهد. در حالت کلی زندان ساختار رسوبی بسیار مشابهی همانند وضعیت فعلی تخت سلیمان دارد.

          

تونل حفاری شده در پشت کوه زندان سلیمان



در دهه 60 میلادی به منظور بررسی و مطالعه ساختار درونی گودال، هیئت باستان شناسی آلمانی از سمت شمال شرقی دامنه کوه اقدام به حفر تونلی نمود که بعد از عملیات، مجددا مسدود گردیده است.

تخت سلیمان

تصاوير ديدني از ايران ما: تخت سليمان

مجموعه آثار باستاني تخت سليمان در 42 كيلومتري شمال شرقي شهرستان تكاب در استان آذربايجان غربي قرار دارد.

آثار باستاني اين مجموعه و درياچه جوشان آن، روي صفحه‌اي سنگي و طبيعي قرار گرفته كه از رسوبات آب درياچه به وجود آمده است.

قدمت اين منطقه از لحاظ سكونت‌گاه انساني به 3 هزار سال پيش باز مي گردد؛ و يكي از مهمترين آثار تاريخي كشور است كه به عنوان چهارمین اثر ایران در ميراث جهاني یونسکو به ثبت رسیده است.

اين مجموعه چه به لحاظ وجود آثار باستان شناختي و چه به لحاظ ارتباط با مدارك مكتوب تاريخي و اسطوره‌اي در شمال و غرب ايران كاملا منحصر به فرد است.

هم اينك در اين مجموعه آثاري از اوايل دوره ساساني تا دوره ايلخانان مغول شناسايي شده، ولي از آنجايي كه تاريخ نظري اين مجموعه به دوره هخامنشي و اشكاني مي‌رسد، بي‌ترديد در صورت ادامه حفاري، آثار مهمي از دوره‌هاي پيش از ساساني در اين محل كشف خواهد شد.

بخش طبيعي مجموعه تخت سليمان متشكل از يك كوه آهكي است كه در قله آن، چشمه بسيار بزرگي (با درياچه‌اي به قطر حدود 100 متر) وجود دارد.

اين كوه در طول هزاران سال در اثر رسوبات آهكي موجود در آب چشمه فوق شكل گرفته است. هم اينك در اطراف كوه تخت سليمان چندين تپه كوچك از اين نوع، در اطراف چشمه هاي آهكي در حال شكل گيري است.

كوه بلند زندان سليمان نيز يكي از همين كوه‌هاي رسوبي است كه در پنج كيلومتري تخت سليمان هزاران سال پيش شكل گرفته است (البته در حال حاضر چشمه به وجود آورنده اين كوه و درياچه آن خشك شده).

روند شكل گيري كوه‌هاي رسوبي در منطقه تخت سليمان امري طبيعي و مربوط به شكل خاص زمين و نوع املاح موجود در آب چشمه هاي منطقه است.

 

(( نگاهي به محوطه باستاني هفت تپه ))

مقدمه تاريخي

محوطه باستاني هفت تپه حدود 15 كيلومتري جنوب شرقي شهر شوش واقع شده و همانطور كه از نام آن پيداست از تپه هاي متعددي تشكيل شده است . گستردگي اين محوطه باستاني به مراتب باعث جلب توجه كاوشگران مختلف قرار گرفته است . اولين عمليات حفاري به سرپرستي دكتر عزت الله نگهبان در سال 1344 در اين محل آغاز گرديد . بررسي هاي سطح الارضي كه قبلا مكادامز 1357 (    Robert McC Adams ( در اين ناحيه اي انجام داده بود ، گوياي اين مسئله بودند كه اين محوطه گسترده باستاني فقط در دوره محدودي مسكوني بوده است.  

آرامگاهها :

 

در ابتدا تمركز كار بر روي آزادسازي دو آرامگاهي بود كه در شمالي ترين بخش حفاري واقع بودند . آرامگاه بزرگتر توسط دكتر نگهبان آرامگاه تپتي آهار و ملكه او ناميده شده است .

اين فرضيه به جهت ذكر نام پادشاه مذكور در متن سنگ نوشته اي است كه در حياط مجموعه پيدا شده است.

در آرامگاه سكوي بزرگي ايجاد شده كه توسط ديوارچه هاي كوتاهي به سه بخش تقسيم مي شده است . در بخش شمالي هفت اسكلت قرار داشته ، بخش مياني كه كوچكتر از دو بخش ديگر است ، بدون اسكلت و بخش جنوبي داراي دو يا سه اسكلت بوده است . در پاي سكو در جنوبي ترين قسمت آرامگاه ، مجاور درب ورودي تعداد ده اسكلت بصورتي بي نظم  بر روي هم قرار داشتند . به اين ترتيب مجموعا حدود 21   يا 22  اسكلت در معبد پيدا شده اند . تقسيم بندي سكوي آرامگاه به بخش هاي مختلف خود گواه اينست كه اين مقبره براي تدفين اشخاص متعددي ساخته شده و احتمالا يك آرامگاه شاهي نمي باشد . وجود اسكلت هاي متعدد بر روي سكو و انباشته كردن اسكلت هاي قديمي در گوشه آرامگاه نيز اين مسئله را تائيد مي كند . با توجه به اكتشافاتي كه در نقاط مختلف منطقه انجام شده است ، درب ورودي آرامگاه پس از هر تدفين با سنگ يا آجر بسته و در هنگام تدفين هاي بعدي مجددا باز مي شده است . مشاهداتي كه در هفت تپه شده ،نيز حاكي از اين مسئله مي باشد .

اشياي يافته شده در آرامگاه هفت تپه بسيار ساده بوده و اين امر نشان دهنده اين است كه اسكلت هاي مزبور به افرادي عادي تعلق داشته اند . تنها يك جام سفالي ته دكمه اي در آرامگاه پيدا شده كه مسلما نمي تواند نشانگر  اشياي يك مقبره شاهي باشد . همچنين ابعاد آرامگاه در مقايسه با مقبره هاي شاهي بسيار كوچك مي باشد .

بر طبق گزارش حفاري ديوارهاي آجري هر دو آرامگاه توسط ديوار قطور خشتي احاطه شده بودند . قسمت عمده اي از اين ديوار خشتي در سمت شمالي آرامگاه ها توسط بولدوزر در هنگام تسطيح محوطه براي جاده سازي از بين رفته بود و پس حفاري مشخص گشت كه فقط ارتفاع كمي از آن در حدود 40 – 60 سانتيمتر باقي مانده است .

ساختار هاي محوطه غرب آرامگاهها :

 

D-G XVII-XVIII مجموعه اي از ساختمان هاي كوچك در طرف شرقي آرامگاه ها در ترانشه هاي كشف شده كه ع .  نگهبان آنها را به عنوان خانه هاي مسكوني مربوط به دوران پارتي و ساساني ذكر مي كند با توجه به اطلاعات موجود ، شرايط بناهاي حفاري شده در قسمت غربي آرامگاه ها ، نشانگر وجود لايه هاي مختلفي هستند كه احتمالا به دوران هاي متفاوتي تلق دارند . البته شناخت دقيقتر اين مسئله تنها از طريق بررسي مجدد اين محوطه امكان پذير است .

 

ساختمانهاي 1 و 2

 

در طول حفاري هاي هفت تپه علاوه بر كشف دو آرامگاه بزرگ ، باز مانده هاي دو صفه بسيار بزرگ خشتي مشخص شده اند كه در مجاورت آنا اتاق ها و سالن هاي مختلفي قرار داشته اند .

عمليات حفاري بصورت عمقي انجام شده و نيروي كار بيشتر براي خاكبرداري بسيار عميق يك محوطه به كار رفته است .

صفه خشتي قرار داشته ، متصل مي گردد . جهت ديوار هاي دو ساختمان مختلف بوده و اينطور به نظر مي رسد كه اين دو بنا در يك زمان ساخته نشده اند . بررسي اين محل و تشخيص چگونگي رابطه ديوار هاي اين دو بنا ميتواند كمك موثري به شناخت تقدم و تاخر اين دو ساختمان و تاريخ نگاري نسبي آنها نمايد.

مجموعه كه به عنوان ساختمان شماره يك معرفي شده است ، داراي ديواري به پهناي 10/5 متر بين سالن هاي شماره  4و  5مي باشد . اين ديوار در حقيقت سالن شماره 5  ، كارگاه و حياط مقابل آنها را در از بقيه سالن ها ي قسمت شمالي صفه جدا مي سازد . هيچ گونه را ارتباطي بين اين دو بخش كشف نشده است . احتمال دارد كه اين مجموعه از دو ساختمان مجزا تشكيل شده باشد و ديوار واقع بين سالن هاي 4 و   5كه پهناي آن بسيار زياد است ، در حقيقت ديواري باشد كه دو ساختمان مزبور را از هم جدا مي كرده است . اين مسئله وقتي مشخص مي شود كه بخش شمالي محوطه كه هنوز حفاري نشده ، كاوش گردد و نقشه كامل تري از چگونگي قرار گيري اتاق هاي اين ساختمان بدست آيد.

اشكانيان‌ (روايت‌ استاد زرين‌كوب‌)

به‌ سوي‌ انتقام‌ از اسكندر و يونانيان‌
12-1- هنگام‌ افول‌ دولت‌ سلوكيان‌ در سوريه‌ (ح‌64)، دولت‌ ارشكان‌ (اشكانيان‌) در پارت‌ (پارتيا، پهله‌) يك‌ دوران‌ تقريباً دويست‌ ساله‌ (ازح‌256) را پشت‌ سر گذاشته‌ بود و لااقل‌ در يك‌ قرن‌ اخير آن‌ ديگر به‌ هيچ‌ وجه‌ از جهت‌ دولت‌ سلوكي‌ دغدغه‌ي‌ خاطري‌ نداشت‌ - چون‌ سلوكيها از ايران‌ به‌ سوريه‌ عقب‌ نشسته‌ بودند. حتي‌ اين‌ دولت‌ در اين‌ مدت‌ تدريجاً به‌ يك‌ امپراطوري‌ بالنسبه‌ پهناور تبديل‌ شده‌ بود كه‌ در آن‌ ايام‌ تقريباً جز دولت‌ روم‌ هيچ‌ قدرت‌ ديگري‌ با آن‌ طرف‌ نسبت‌ به‌ نظر نمي‌رسيد. روم‌ هم‌ به‌ نظر اعجاب‌، احتياط‌، و تا حدي‌ وحشت‌ به‌ آن‌ مي‌نگريست‌.
دولت‌ پارت‌ در دنبال‌ شورش‌ سركردگان‌ عشاير اپرني‌ (پرني‌) در مقابل‌ رفتار اهانت‌آميز ساتراپ‌ مقدوني‌ ولايت‌ استوا (استوئنه‌) در حدود قوچان‌ كنوني‌ به‌ وجود آمد و از سركشي‌ قوم‌ نسبت‌ به‌ فرمانروايي‌ بيگانه‌ي‌ مقدوني‌ آغاز شد. در پي‌ اين‌ شورش‌ نه‌ فقط‌ ولايت‌ استوا به‌ دست‌ طوايف‌ داهه‌ (دهه‌) افتاد بكله‌ سرزمين‌ پارت‌ در جنوب‌ دره‌ي‌ اترك‌ هم‌ از نظارت‌ سلوكيها خارج‌ شد و با غلبه‌ي‌ عشاير داهه‌ و اپرني‌ در آن‌ نواحي‌ خاندان‌ ارشك‌ سلطنت‌ خود را در همين‌ سرزمين‌ بنياد كرده‌ بود. عشيره‌ي‌ اپرني‌ كه‌ نام‌ آن‌ تا مدتها بعد در اسم‌ قديم‌ شهر نيشابور (ابرشهر) باقي‌ ماند، تيره‌اي‌ از سه‌ قبيله‌ي‌ جنگجويي‌ بود كه‌ اتحاديه‌ي‌ عشاير داهه‌ را به‌ وجود آورده‌ بود و مثل‌ آنها در نواحي‌ شمال‌ خراسان‌ و حوالي‌ خوارزم‌ و گرگان‌ به‌ بيابانگردي‌ و شبانكارگي‌ سر مي‌كرد. اين‌ زندگي‌ نيمه‌ بدوي‌، براي‌ حفظ‌ اغنام‌ و توسعه‌ي‌ مراتع‌ خود به‌ تير و كمان‌ و اسب‌ و سليح‌ احتياج‌ داشت‌، و اينكه‌ بعدها خدنگ‌ پارتي‌ و كمان‌ پارتي‌ در كلام‌ شاعران‌ روم‌ - امثال‌ ويرژيل‌ و هوراس‌ - نام‌ آنها را به‌ خاطر مي‌آورد از اينجا بود. طوايف‌ داهه‌ (دهه‌) كه‌ تيره‌ي‌ اپرني‌ با آنها در يك‌ اتحاديه‌ به‌ هم‌ پيوسته‌ بود و سرزمين‌ دهستان‌ در حوالي‌ گرگان‌ تا مدتها بعد نام‌ آنها را حفظ‌ كرده‌ بود، قبل‌ از ورود به‌ نواحي‌ دره‌ي‌ اترك‌، در نواحي‌ خوارزم‌ و سرزمينهاي‌ شمالي‌ آن‌ سر مي‌كرد و يك‌ چند هم‌ در حدود مرگيان‌ (مرو) و هرات‌ تاخت‌ و تاز كرده‌ بود. اين‌ طوايف‌ كه‌ به‌ اقتضاي‌ مجاورت‌ با بعضي‌ طوايف‌ سكايي‌ با تيره‌هايي‌ چند از آن‌ اقوام‌ پيوند خويشي‌ پيدا كرده‌ بودند، مثل‌ اكثر آن‌ طوايف‌ در بيابانگردي‌ و راهزني‌ سر مي‌كردند. چون‌ اين‌ طرز زندگي‌ آنها را در طي‌ قرنها به‌ سواري‌ و تيراندازي‌ و جنگ‌ و گريز دائم‌ در صحراها عادت‌ داه‌ بود، اكثر آنها سواركاران‌ قابل‌ و تيراندازان‌ ماهر بودند و گه‌گاه‌ در جنگهاي‌ محلي‌ كه‌ بين‌ ساتراپها و سركردگان‌ ديگر در اين‌ نواحي‌ در مي‌گرفت‌ به‌ عنوان‌ چريك‌ سوار يا پياده‌ خدمت‌ مي‌كردند. نژاد آنها آريايي‌، زبان‌ آنها ايراني‌ و آيين‌ آنها مزدايي‌ رايج‌ در ايران‌ شرقي‌ بود. اينكه‌ شهرنشينان‌ اين‌ نواحي‌ در قيام‌ قوم‌ بر ضد سلوكيها به‌ آنها ياري‌ يا از آنها پشتيباني‌ كردند، غير از پيوند خويشاوندي‌ ديرينه‌ كه‌ در طول‌ سالها بين‌ اهل‌ شهر با اين‌ تيره‌ها اجتناب‌ناپذير بود، به‌ سبب‌ حسن‌ سلوك‌ آنها با مردم‌ نواحي‌ و ناخرسندي‌ اين‌ مردم‌ از شيوه‌ي‌ حكمراني‌ سلوكيها بود. 
ادامه نوشته

اشک ششم

 اشك ششم مهرداد اول
                                                                                                                     
 
پادشاهي مهرداد اول در تاريخ ايران يكي از حكومت‌هايي بود كه نتايج مهمي داشت. قبل از مهرداد، پارت دولتي كوچك بود كه از ولايت ماردهاوري تا هرير رود امتداد مي‌يافت. مهرداد در مدت سلطنت 37 سال خود پارت كوچك را تبديل به دولتي كرد كه بعدها رقيب دولت جهاني روم گرديد و جريان تاريخ را در آسياي غربي تغيير داد. مهرداد اول پادشاهي بود شجاع و جنگي، عاقل، معتدل و از جهت رحم و انسانيتش مورد توجه بود. او حدود دولت خود را به هند رسانيد. با وجود اينكه به اقتدار بزرگي رسيد ، به اندازه‌اي كه در ميدان جنگ در مقابل دشمنانش شجاع بود، به همان قدر نسبت به مردمش ملايمت نشان مي‌داد. بالاخره پس از اينكه ملتهاي زيادي را تابع خود گردانيد، بهترين ترتيباتي را كه شايان حفظ و حراست مي‌دانست يه آنها آموخت و اهميتي كه به او داده مي‌شد به همان اندازه بود كه به بنيان‌گذار سلسه پارتها داده مي‌شد.
حمله به باختر
در زمان پادشاهي مهرداد اول زمان مناسبي براي گسترش پارت از طرف غرب و شرق بود. مهرداد از اين موقعيت استفاده كرد و نظر خود را به شرق افكند. چون او نقشه هايي زيادي در غرب داشت پس مي‌خواست ابتدا از پشت سر خود مطمئن باشد. به هرحال واضع بود كه اوكراتيد مشغول تسخير پنجاب هند بود و به دست پسرش نابود مي‌شود. در اين فاصله مهرداد به باختر حمله مي كند و اين مملكت را به پارت ضميمه مي‌كند. استرابون مي گويد كه او دو ايالت را ضميمه كرد. اولي را «توريئوآ» و دومي را « آس‌پيونوس » مي‌نامد (كتاب11، فصل 11، بند2). ولي معلوم نيست كه اين دو ايالت در كجا قرار دارند. ولي حدس مي زنند كه مقصود از توريئوآ، توران است و آس‌پيونوس مردمي كه موسوم به آسپاسيك بودند. اين مردم بين سيحون و جيحون ساكن بودند. بعيد نيست كه اين حدس صحيح باشد، زيرا كه معلوم است كه مردمان شمالي را كه در زمان ساسانيان به ايران حمله مي‌كردند ، ايراني هاي توراني مي‌ناميدند و شايد در اين زمان هم به مردمان سكايي كه از طرف سغد يا ماوراء سيحون به باختر حمله مي‌كردند، هم همين اسم را مي‌دادند.
تسخير ماد بزرگ
پس از تصرف باختر مهرداد اول چند سالي تامل كرد تا آنكه بر تخت سلوكي آنتيخوس پنجم يعني پسر بچه‌اي 9 يا 14 ساله نشست و بر سر جانشين پادشاهي جنگ خانگي بين ليزياس و فليپ در گرفت. در اين فاصله شاه پارت از موقعيت استفاده كرد و به ماد تاخت. ماد در اين زمان اسما جز دولت سلوكي به شمار مي‌آمد ولي در اصل مستقل بود. بنابراين مادها سخت مقاومت كردند و در ابتداي جنگ هر يك از طرفين مزايايي داشتند. بالاخره پارتي ها موفق شدند ماد بزرگ را جز دولت خود بگردانند و مهرداد باكاسيس نامي را در آنجا به حكمراني گماشت.
تسخير خوزستان
بعد از تسخير ماد بزرگ و فرو نشاندن شورش گرگان، مهرداد متوجه خوزستان ، مملكت همجوار ماد گرديد. اسم اين كشور را نويسندگان آن زمان «الي‌ماايس» و نام اهالي آنرا «الي‌ميان» مي‌نويسند و معلوم است كه درلفظ اولي از عيلام و دومي از علاميان است. اين همان مملكتي است كه داريوش اول آنرا در كتيبه‌هاي بيستون ، نقش رستم و تخت جمشيد «خورج» مي‌نامد و نويسندگان عهد قديم اسم آنرا از نام شهر شوش (سوز) سوزيان نوشته‌اند. خوزستان در اين زمان پادشاهي داشته كه مهرداد با پادشاه «الي ميان» جنگ كرده و ا را شكست داد و اين مملكت را به دولت خود افزود. مهرداد اول بعد از غلبه بر خوزستان يك نفر را از دودمان اشكاني در آنجا پادشاه كرد و سكه‌هاي اين شخص از 81-82 (پ.م.) بدست آمده است.
تسخير پارس و بابل
پس از آنكه مهرداد به پارس آمد آن را تسخير كرد و از طرف ديگر كشور بابل را به اطاعت خود در آورد. بنابراين در زمان مهرداد اول دولت پارت تقريبا از هند و كوشان يا «هندوكه» تا بابل امتداد يافت.در تسخير پارس بايد حدس زد كه پارس بي‌جنگ مطيع گشته و پادشاهي دست نشانده داشت. اين نظر را سلسله پادشاهان پارس بنام آذربانان تاييد مي‌كنند. جنگهاي مهرداد براي بدست آوردن ماد، خوزستان، پارس و بابل بين سالهاي 164 تا 140 (پ.م.) روي داده، زيرا سال اول مصادف با مرگ آنتيخوس چهارم و ابتداي اوضاع درهم و برهم دولت سلوكي است. سال دوم ابتداي جنگي است كه مهرداد با سلوكيها و تاريخ آن نبايد از سال 150 (پ.م.) تجاوز كرده باشد. زيرا در اين وقت مقام مهرداد در ايران به قدري محكم بود كه توانست از نو به طرف باختر متوجه گردد.
سرانجام مهرداد اول
مهرداد در جنگ با دولت سلوكي و چندي پس از اسير كردن دمتريوس به بستر بيماري افتاد و چون قوايش براي مقابله براي بيماريش كافي نبود ، درگذشت. پادشاهي او از سال 174 تا 136 (پ.م.) بود. بنابراين او 37 سال دولت پارت را اداره كرد. وسعت پارت زماني كه مهرداد اول درگذشت شامل:
گرگان، باختر، مرو، خوارزم، هرات، زرنگ ( سيستان) ، رخج پنجاب هند ، ولايت مادها ، ري، ماد بزرگ، خوزستان، پارس و بابل. بنابراين دولت پارت در اين زمان از هند و كوشان تا بابل امتداد يافت. نمايي از راه‌هاي كه از رود جيحون و درياي گرگان (درياي خزر ) تا بابل كشده بود در اختيار دولت پارت بود. شكي نيست كه با داشتن ماد بزرگ ، بابل و خوزستان زير سلطه خويش دولت پارت به آشور قديم فشار مي‌آورد. او همچنين با داشتن كشورهاي اطراف كوير ايران ، طوايف و قبيله‌هاي را تحت نفوذ خود داشت. وسعت ماد بزرگ در آن زمان همان ولايت كنوني ايران است كه عبارت است از:
همدان، گروس، كرمانشاهان، نهاوند، ملاير، تويسركان، خمسه، قزوين، عراق بخصوص سطان آباد، ولايت ثلاثه (گلپايگان، كمره و خوانسار) ، ري، اصفهان و يزد.
مهرداد اشكاني نخستين شاه اشكاني بود كه مانند هخامنشيان لقب شاهنشاهي را اختيار كرد و بعد از او تا مدتي پادشاهان اشكاني از بكار بردن اين عنوان خود‌داري مي‌كردند.
منبع:
كتاب تاريخ ايران باستان نوشته: حسن پيرنيا (مشيرالدوله)

اشک ششم، مهرداد اول

 

چـــو بنشست بر تخت زر مهـــــرداد           پـــس وســـــعت پارت بـــــازو گـشاد

در آغــــــاز شـــــد جانـــــب بـــــاختر           ورا بـــــــود در جنـــــگ فتـــــح و ظفر

بنا بــــــر روایـــــات در ایـــــن نبـــــرد           دو ســـــــاتراپی از بـــــاختر فتح کـرد

یکـــــی تـوریئُوا1 کـــــه دانشـــــوران           به توران نمــایـــــند تعبـــــیـــــر از آن

دگر آس پینــوس2 که این آب و خاک           بُـــــدی مـــــســکن قوم اسپاسیاک

سپس چند سـالی بتدبـــــیر کـــــار           بپرداخت آن شـــاه دشـــــمن شـکار

چـــــو آگـــــاه گــــــردید طفلی صغیر           بتخت سلـــــوکی شـــده جــــــایگیر

فیلـــــیپ و لیـــزیاس دو ســـــردار او           کـــــه هـــستند حقـــــاً نگهــــــدار او

بجائی که از شه نیـــابت کــــــــــنند           بهر کار با هم رقـــــابــــت کــــــــــنند

خـــــودی جـــای داده به بیگـــــانگی           شـــــده جــنگ بر پا ولی خـــــانگی

ازین وضع شــد بهـــــره ور مهـــــرداد           سپه راند از پــــــــارت تا قلب مـــــاد

اگر چـــــنـــــد مــــــــاد اندر آن روزگار           ز ملک سلــــوکی همی شد شمار

ولی باطناً مــاد بُـــــد مســـــتقـــــل           که بُد مسکــــن مـــــردم شیـــــر دل

ازینـــــرو بــکـــــوشـــــید بس مهرداد           کـــــه تا گشت پیروز در جنـــــگ ماد

«باکـــــاســیس» را والی مـــــاد کرد           ز طغیـان گـــــرگـــــان سپس یاد کرد

بچستی گرگان سپس پیـــــش راند           مرآن آتـــــش فـــــتنـــــه را وانشــاند

وزان پـــــس سپـــه راند زی سوزیان           که شوش کـــهـــــن بود کــــانون آن

خـــــووَج خوانده این ملک را داریوش           شهنشـــــاه دریـا دل تیـــــزهـــــوش

پس از کـــــارزاری کـــــه آنجـــــا فتاد           چو بر سوزیان چیره شد مــهـــــرداد

به «کامناسکیر» آن ملک را واگذاشت           که پیوند بـــــا دودۀ اشــــــک داشت

سپـــــس بابل و پارس تسخیــر کرد           ز نو نقـــــش دلخـــــواه تصــــویر کـرد

از آن ســـــو هـــــلی اُکل در باختـــر           چو آلـــــود دستـــــان بخـــــون پـــدر

بخــون چرخ ارابه اش رنـــــگ کـــــرد           چنین خود گـــــرفتار این ننـــــگ کرد

ز دفـن جسد نیز پرهـــــیـــــز داشت           تن مرده را در بیـــابـــــان گـــــذاشت

از اینـرو هـــــمـــــه روی ازو تـــــافتند           که این کار وحشیگـــری یـــــافـــــتند

از آن جمله در خشم شـــــد مهرداد           که چونین عمل کس نــــدارد بیـــــاد

ســـــپاهی گـــــران راند زی بــــاختر           هلی اُکـــــــــل را در زمان کوفت سر

همه باخــــــتر بـــــا «پارپـــــامیزاد»3           درین جنـــــگ شد در کف مهـــــرداد

شهـــــان سلـــوکیّ پرخـــــاشـــــگر           نبـــــودند ز اشـکانیـــــان بی خـــــبر

ولـــــی اختـــــلافــــشـــــان در درون           همه کشمکشهــــای از حـــــد فـزون

که میبود در بینشــــان بیست سال           بـــــه ایـــــشان نمی داد هرگز مجال

کـــــه تـــــدبیر پیکـــــار ایران کـــــنند           مر این درد را بلکه درمـــــان کـــــنند

ولیکـــــن رســـــید آن زمــانی فـــــرا           کـــــه دیگر نبُد جـــــای چــــون و چرا

اگـــــر چند بُد وضعشـــــان بی ثابت           فتـــــادند لابـــــد بفـــــکـــــر نجـــــات

بپـــــاخاست ناگـــــاه دمتـــــریــــوس           سپـــــاهی گزین کرد با طبل و کوس

سپـــــاه گران سوی ایران کــــــشید           ورا بـــــود در دل فـــــراوان امـــــیـــــد

کـــــه یونانیانی که در هـــــر دیــــــار           هـــــمی داشتند اعـــــتبـــــار و قـرار

کـــــه همبستگی در حساب آورنــد           پی یـــــاری او شـــــتـــــاب آورنـــــــد

امـــــید دگـــــر داشـــــت زی بـــاختر           کـــــه با پـــــارت میبود خصمی دگـر

چــــو در چـــــند جنگی که آمد میان           ظفــــر بـــــود هـــــمراه مقـــــدونیان

چــــین دید ارشـــــک شـــــه پر هنر           کــــه نیروی دشـــــمن بود بیـــــشـتر

اگــــــر چه بدل تخـــــم کین کاشتی           ســــخن گـــــفت از صلح و از آشتی

چـو شاه ســـــلوکی شنید این خبر           ز شـــــادی بنـــــشناخت پا را ز سر

چـــو از پاسداران خـــــود دور شـــــد           بنــاگـــــه گــــــــــرفتار و محصور شد

سپـــــاهش پراکند و خود شد اسیر           بچــــنگ شـــــه پـــــارت گـــــرد دلیـر

بـــدانگونه شـــــد لشکرش تار و مار           کــــه هر یک برفتـــــند از یک کـــــنار

ورا بـــود همـــــراه خـــــود مهـــــرداد           بهــــر جا که او را گـــــذر می فـــــتاد

کـــــــــه او را نمــــــــــاید بیـــــاران او           بــــــه آن عـــــده از دوســـــتداران او

کــه در جنـــــگ او را مـــــدد داده اند           پی یـــاریش کـــــس فرســـــتاده اند

کـــه دانند مردم چه خاص و چه عام           کــه کار سلوکی است دیگر تمـــــام

بــــــدانند مـــــرد و زن شـــــیـــــر دل           کــــه ایران ازین پـــــس بود مستقل

دگر سلطۀ خــــارجی رفـــــع شـــــد           هــــــــــوســرانی دشمنان دفع شد

ولی نیکـــــاتـور را گـــــرامی بداشت           بر او احترامـات شـــــایان گـــــذاشت

بگرگان ورا بــــرد همـــــراه خـــــویش           بر او داشت حرمت از انـــــدازه بیـش

یکـــــی دخــــتری داشت رُدگونه نام           کـــــه میبود در حـــسن ماهی تمام

همی خواست دختر دهد چون عروس           بشـــــاه سلــــــــــوکید دِمِتریـــــوس

ولی ناگهـــــانش اجــــل در رسیـــــد           چو بیمار شد مــــرگ در بـــــر کـشید

سی و هفت سال آن شه بیهــــمال           بجهد و بکوشش بجنـــــگ و جـــدال

بـــــه ایران زنـــــو داد شـــاهنشهی           بـــــزرگی و خـــــودکامی و فـــــرهی

بمیـــــلاد بُد یکــــصد و سی و شش           کـه اشک ششم رست از کشمکش

بطـــــوریکه پیـــــــداست از کـــــار او           ز پـــــنـــــدار و از طـــرز رفـــــتـــــار او

شـــــجـــــاع و دلیـــر و خرمند بـــــود           بجنـــــگ آوری بی همـــــانند بـــــود

بســـــی معتدل بود و مـوقع شناس           همی داشت از جهد هر کس سپاس

دیــــودور وقـــــایع نگـــــار کـــــهـــــن           چنـــــین گـــــفته دربـــــارۀ او سـخن

کــــه او بـــــود انســـــان نیکـــــونهاد           کـــــه اقبال با وی مســـــاعد فـــــتاد

اگـــــر چند بـــــودش بـــــسی اقتدار           هــمـــــی بود در کـــــارها کـــــامکار

ولی بــــرخلاف بـــــسی از ملـــــوک           ورا راســـــتی بود و پاکی سلـــــوک

نــه پـــــروردۀ نـــــاز و عشرت پرست           نــه گستاخ و ناآگـــــه از زیــــــردست

همــــان قدر در روز میـــــدان دلـــــیر           کــــــه از زیر دستان خود دستـــــگیر

 

آبانگان

به مناسبت 10 آبان، روز ایزد‌بانوی اساطیر ایران؛آناهیتا «سرود آب ها»، نیایش ایرانیان باستان در جشن آبانگان گروه فرهنگ، آرزو رسولی _ آناهیتا، آناهید، ناهید، نام های زیبایی که هنوز بسیاری از دختران ایرانی را با آنها می نامند، یادآور بزرگ ترین ایزد‌بانوی اساطیر ایران، «اَردوی سوره اَناهیتا Ardavi – Sura Anāhita» است که نام آن با آب و آبادانی عجین شده است. ماه آبان از آن اوست و روز آبان (= دهم) از ماه آبان جشن آبانگان به افتخار او و در ستایش او برگزار می شده است. ایزد‌بانویی با شخصیتی بسیار برجسته که جای مهمی در آیین های ایران باستان به خود اختصاص می دهد و قدمت ستایش او به دوره های بسیار پیشین و حتی به زمان پیش از زردشت می رسد. شان نزول القاب ایزد‌بانوی اساطیر ایران «اَردَوی» به معنی رطوبت، در آغاز، نام رودخانه مقدسی بوده است و سپس، نام رودخانه، شخصیت خدایی پیدا کرده است. او را همتای ایزد‌بانوی سَرَسوَتی Sarasvati در آیین ودایی می دانند و برخی بر این عقیده اند که «اردوی» در اصل صفت «سرسوتی» بوده است که در هند به رودخانه کوچک مقدسی به نام «مذیدسا Madhyadesa » در ناحیه پنجاب کنونی اطلاق می شد. در ایران، بر اثر تغییرات معمول گویشی این نام به هَرَخوَتی Haraxvati تبدیل شد. در اوستا، این نام به ناحیه ای که هرخوتی (رَخوذ یا رُخَج) خوانده می شود، اطلاق شد. ناحیه ای که رودخانه ها و دریاچه های فراوان دارد و در افغانستان کنونی است. در آغاز، هرخوتی مظهر رودخانه عظیم اساطیری بود که از بلندی های کوه مقدس «هَرا» سرازیر می شد و به دریای «فراخکرت» می ریخت و سرچشمه تمام آب های دنیا بود. ایرانیان کشاورز و گله دار همان گونه که هر کوه بزرگی را که در کوهپایه آن زندگی می کردند، کوه هرا و هر دریای پهناوری را فراخکرت می خواندند، هر رودخانه حیات بخشی را نیز با اسم هرخوتی می شناختند. اندک اندک نام ایزد سرسوتی فراموش شد و دو صفت آن، «اردوی» و «سوره» جای آن را گرفتند. سوره یا سورا، بخش دیگر نام این ایزد‌بانو، به معنی «نیرومند» و «پرزور» است که کاملا برازنده صفت رودخانه ای پر آب و تند و تیز است. اما سومین لقب او، اَناهیتا، که در کتیبه اردشیر دوم هخامنشی و در بسیاری از متن ها به همین صورت خلاصه شده می آید، ظاهرا در زمان هخامنشیان بر نام این ایزد‌بانو افزوده شده و به معنی «پاکی» و «بی آلایشی» است. همانند خود آب که مظهر پاکی و پاک کننده آلودگی است. ویژگیهای ایزد‌بانوی اساطیر ایران اردو سوره اناهیتا که نخست بر رودخانه اردوی سروری داشت کم کم بر همه آب ها سروری یافت و بنا بر متن پهلوی «بُندَهِشن» پدر و مادر آنها شد و از اَپام نَبات (= ایزد آب ها) نیز پیشی گرفت و شخصیت اپام نبات در شخصیت او تحلیل رفت. تا جایی که نیایش به درگاه او، «آبان یشت» یعنی «سرود آب ها» خوانده می شود و یشت پنجم اوستاست. این یشت یکی از طولانی ترین و شاید باستانی ترین یشت ها باشد. در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، کمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با صد ستاره هشت گوش بر سر، کفش هایی درخشان درپا، با بالاپوشی زرین و پرچین از پوست سگ آبی. چنین تجسمی احتمالا نشان از این دارد که تندیس هایی از او در دوره هخامنشی وجود داشته است. آناهیتا؛ ایزد‌بانوی نیرومندی، زیبایی و خردمندی و الهه عشق و باروری این ایزد‌بانو با صفات نیرومندی، زیبایی و خردمندی به صورت الهه عشق و باروری نیز در می آید؛ زیرا چشمه حیات از وجود او می جوشد و بدین گونه «مادر _ خدا» نیز می شود، و به عنوان ایزد‌بانوی باروری، زنان در هنگام زایمان برای زایش خوب و دختران برای یافتن شوهر مناسب به درگاه او استغاثه می کنند. او نطفه مردان را پاک می کند و زهدان زنان را برای زایش آماده می سازد و سبب جاری شدن شیری می شود که نوزاد را نیرو می بخشد. همانند سرسوتی هندی سبب فراوانی غلات و زاد و ولد گاو و گوسفند است. اردوی سوره اناهیتا مال و ثروت دنیایی همچون اسب، گردونه، اسلحه و لوازم خانگی نیز می بخشد. جنگجویان به درگاهش دعا می خوانند تا در نبرد پیروزی یابند و دشمن را سرکوب کنند. گرچه این صفات اخیر شاید چندان با مظهر رودخانه بودن هماهنگ نباشد. اَناهید گردونه ای دارد با چهار اسب سفید. اسب های گردونه او ابر، باران، برف و تگرگ هستند. او در بلندترین طبقه آسمان جای گزیده است و بر کرانه هر دریاچه ای، خانه ای آراسته با صد پنجره درخشان و هزار ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو می باراند. در بند سوم یشت پنج در توصیف صفات رودخانه ای این ایزد‌بانو آمده است: «بدان هنگام که اردوی سوره اناهیتا _ آن دارنده هزار چشمه و هزار رود _ هر یک به درازای چهل روز راه مردی چابک سوار _ به سوی دریای فراخکرت روان شود، سراسر کرانه های آن دریا به جوش در افتد و میانه آن برآید. اوست که در بزرگی همچند همه آب های روی زمین است و به نیرومندی روان شود.» بامدادان تا غروب، هنگام شایسته نیایش و نثار به درگاه آناهیتا از زمان های بسیار کهن قایل به وجود گونه ای پیوند آسمانی و ایزدی میان آب از یک سو و خرد یا عقل از سوی دیگر بودند. از این رو، مرسوم بود روحانیون و شاگردان آنان به درگاه اردوی سوره دعا کنند تا از خرد و دانش بهره مند شوند. مناسب ترین و بهترین وقت برای انجام دادن مراسم مذهبی نیز بامدادان بود. در بندهای 91 و 95 یشت پنجم از زبان این ایزدبانو آمده است که از هنگام برآمدن خورشید تا به گاه فرو رفتن خورشید هنگام نیایش و نثار زوهر (نوعی فدیه دینی) به درگاه اوست و پس از آن، شایسته ستایش دیوان خواهد بود. این ایزد‌بانوی پاکی و بی آلایشی که از هر گونه بدی، نقصان و بیماری به دور بود، در بندهای 92 و 93 همین یشت قدغن می کند که دیوانگان و بدخلقان و دروغ گویان و بزدلان و حسودان و نیز جذامیان و نابینایان و ناشنوایان و دیگر معلولان از آنچه نذر او می شود، مصرف کنند. آناهیتا؛نگهدار نطفه پسران موعود زردشت او یاور «سپندارمد»، امشاسپند موکل بر زمین و نیز نگهدار نطفه زردشت در دریاچه «کیانسه» است‌، نطفه ای که بعدها نجات بخشان دین زردشتی و پسران موعود زردشت، اوشیدر، اوشیدر ماه و سوشیانس، از آن به وجود خواهند آمد. از تمام این صفات و نقش ها چنین بر می آید که اناهید خدای محبوبی بوده و همیشه علاقه و احترام عمیق پیروان بسیاری را به خود جلب کرده است. تندیس های باروری را که به الهه مادر موسوم اند و نمونه هایی از آن از تپه سراب کرمانشاه (با قدمتی در حدود نه هزار سال قبل از میلاد) و در کاوش های ناحیه شوش به دست آمده است، تجسمی از این ایزدبانو می دانند. بازمانده معابد و آیین های مربوط به آناهیتا او همتای ایرانی آفرودیت، الهه عشق و زیبایی در یونان و ایشتر، الهه بابلی، به شمار می رود. آیین های مربوط به این ایزد‌بانو با پاکی و طهارت آمیخته بوده است. برای این ایزد‌بانو معابدی بر پا می شده است و در آنها دوشیزگانی خدمت می کرده اند که تعهد پاکدامنی داشته اند. از میان این معابد، معابد همدان و شوش و کنگاور از همه مجلل تر بوده است. معابد اناهیتا معمولا در کنار رودی برپا می شده و احتمال می رود که قلعه ها و زیارتگاه هایی که با اسامی دختر و بی بی امروزه مشهور است و معمولا در کنار آنها آبی جاری است، بقایای معابد اناهیتا باشند. برخی حتی سفره های نذری با نام بی بی (همچون بی بی سه شنبه) را بازمانده آیین های مربوط به اناهیتا می دانند. قدر و اهمیت ایزدبانوی اساطیری ایران در تاریخ و اساطیر و ادیان ایرانی اناهیتا باید در آغاز سلسله ساسانی که اجدادشان در استخر به معبد او وابسته بودند، نقش مهمی بازی کرده باشد. اردشیر بابکان سرسلسله ساسانی خود، نگهبان معبد اناهیتای استخر (در نزدیکی تخت جمشید) بوده است. از دوره اشکانیان نیز سکه هایی با نقش این ایزد‌بانو به جا مانده است. پرستش اناهیتا در شاهنشاهی هخامنشی هم بسیار مهم بوده است. کِلِمِنس اسکندریه ای در کتاب تاریخ خود می گوید که اردشیر دوم مجسمه های اناهیتا را در سراسر کشور برپا کرده بود. همچنین از این دوره سنگ هایی قیمتی با نقش ایزد‌بانویی تاج بر سر یا زنی ایستاده به جا مانده که آن را اناهیتا تشخیص داده اند. در تاریخ اساطیری نیز قهرمانان بزرگ اساطیری همچون هوشنگ، جمشید، فریدون، کیخسرو و گرشاسب به درگاه این ایزدبانو دعا کرده و او را به یاری طلبیده اند. در قدر و اهمیت این ایزدبانو همان بس که ایرانیان قدیم و زردشتیان احترام ویژه ای برای آب قایل بودند و هر گونه ناپاکی را از آب ها به دور می داشتند. آنان هیچگاه در آب جاری شست و شو نمی کردند و چنان در پاک نگهداشتن آب ها می کوشیدند که به گفته پژوهشگران، در دوره هایی که در اغلب کشورهای جهان بیماری های واگیر قربانیان زیادی گرفت، در سرزمین ایران هیچگاه هیچ گونه بیماری همه گیری شایع نشد.

اختراعات ایرانیان

بسیاری از ابزارهای دریانوردی و نجوم توسط ایرانیان اختراع شده است.

کهن‌ترین سند دریانوردی ایرانیان، مهری است که در چغامیش خوزستان بدست آمده است. تاریخ تمدن ناحیه چغامیش به شش‌هزارسال پیش از میلاد می‌رسد. این مهر گلین، یک کشتی را با سرنشینانش نشان می‌دهد. در این کشتی یک سردار پیروز ایرانی، بازگشته از جنگ، نشسته، و اسیران زانوزده در جلوی او دیده می‌شوند. در این مهر یک گاو نر و یک پرچم هلالی شکل هم دیده می‌شوند. نقش‌های برجسته پاسارگاد نمایانگر توانمندی دریایی ایرانیان و فرمانروایی ایشان بر هفت‌دریاست.

قطب نما

در مورد اختراع قطب‌نما روایت‌های زیادی وجود دارد. تنی چند از دانشمندان آن را به چینی‌ها و یا حتی ایتالیایی‌ها نسبت می‌دهند. اما بیشتر دانشمندان متفق‌القولند که قطب‌نما به وسیله ایرانیان ساخته شده است. قطب‌نمای ایرانی برخلاف قطب‌نمای چینی که 24 جهت داشت، دارای 32 جهت بوده‌است. عدد 32 علاوه بر نشان‌دادن دقت بیشتر قطب‌نمای ایرانی، نمایانگر آشنایی ایرانیان با اعداد در مبنای 2 و دانش ریاضی پیشرفته آنان است،‌که خود بحث جداگانه‌ و بسیار مفصلی را می‌طلبد. در افسانه‌های کهن ایرانی آمده است که اسفندیار رویین به هنگام حرکت برای نبرد با اژدها از پیکانی آهنین سود می‌جسته، که همواره جهت ثابتی را به او نشان میداده است. در دوران نخستین اسلامی، قبله‌نما توسط ایرانیان به قطب‌نما افزوده شد تا همواره و در هر وضعیتی بتوان جهت درست قبله را پیدا نمود. ایرانیان از این اختراع استفاده کامل نموده و آن را به دیگر مسلمانان شناساندند. نام‌های فارسی اجزای قطب‌نما در زبان عربی شاهد تاریخی مسلمی است که کاربرد قطب‌نما از طریق ایرانیان به دست دیگر ملت‌های مسلمان رسیده است.

سکان

اختراع فرمان کشتی (سکان - سوکان) از سوی تمامی دانشمندان، بدون استثنا، به ایرانیان نسبت داده شده است. در روایت‌ها وداستان‌‌های ایرانی چنین آمده است که سندباد، ناخدا و دریانورد پرآوازه ایرانی اهل بندر سیراف، سکان را اختراع کرده است. نامه‌ای نیز از معاویه، فرمانده نیروی دریایی مسلمانان در دریای مدیترانه، به خلیفه دوم بر جای مانده که در آن از مزایای این اختراع ایرانیان و برتری کشتی‌های ایرانی دارای سکان به کشتی‌های رومی سخن گفته است. در این نامه او از خلیفه درخواست نموده که کلیه امور دریانوردی، کشتی‌رانی و دریاپویی به ایرانیان واگذار شود. ترجمه متن این نامه در کتاب اسماعیل رایین، دریانوردی ایرانیان، آورده شده است.

ژرفنایاب - عمق یاب

برای تعیین ژرفنای آب در دریا، به ویژه مناطق ساحلی دریای پارس و دریای مکران، ایرانیان ابزاری اختراع نموده و به کار می‌بردند که شباهت زیادی به شاقول بنایی داشته است. هرچند که اختراع این سوند باستانی به سندباد ناخدای پرآوازه ایرانی نسبت داده شده است، اما اکتشافات اخیر کشتی‌های غرق شده ایرانی در دریای اژه، که در یورش به یونان شرکت داشته‌اند، نشان می‌دهد که از دوران هخامنشیان، ایرانیان این ابزار را شناخته و به کار می‌بردند.

مسافت یاب

دریانوردان ایرانی، از زمان‌های باستان، ابزارهایی برای پیمودن مسافت‌های دریایی به کار می‌برده‌اند.یکی از این ابزارها ریسمانی بوده که به تدریج باز می‌شده، که پس از رسیدن به انتها، آن را می‌پیچیدند و دوباره استفاده می‌کرده‌اند.

رهنامه‌ها

راه‌نامه‌ها، نقشه‌ها و نوشته‌هایی بودند که در آنها کلیه اطلاعات مربوط به دریانوردی ثبت و مستند شده بود. ایرانیان از روزگار باستان، مبتکر و صاحب رهنامه‌هایی بوده‌اند و به کمک آنها دریانوردی و دریاپویی می‌کرده‌اند. رهنامه‌های ایرانیان، اطلاعات و آگاهی‌هایی در مورد بنادر و جزایر، گاه‌شناسی و جهت یابی، جریان‌های دریایی، جریان‌های هوایی، ابزارهای دریانوردی و ... را در بر داشته‌اند. پس از اسلام، بسیاری از رهنامه‌های دوران ساسانی به عربی ترجمه شد و دریانوردان دوران اسلامی، بهره فراوانی از آنان برگرفتند.

پیل الکتریکی

در سال 1330 خورشیدی، باستان شناس آلمانی ویلهلم کونیک و همکارانش در نزدیکی تیسفون ابزارهایی از دوران اشکانیان را یافتند. پس از بررسی معلوم شد که این ابزارها پیل‌های الکتریکی هستند که به دست ایرانیان در دوران اشکانیان ساخته شده و به کار برده می‌شده‌اند. او این پیل‌های تیسفون را Baghdad Battery نامید. جهت آگاهی بیشتر از این پیل الکتریکی می‌توانید به سایت‌های با موضوع Baghdad Battery در اینترنت مراجعه نمایید.

اکتشاف این اختراع ایرانیان به اندازه‌ای تعجب و شگفتی جهانیان را بر انگیخت که حتی برخی از دانشمندان اروپایی و امریکایی این اختراع ایرانیان را به موجودات فضایی و ساکنان فراهوشمند سیارات دیگر که با بشقاب‌های پرنده و کشتی‌های فضایی به زمین آمده‌ بودند، نسبت دادند، و آن را فراتر از دانش اندیشمندان و پژوهشگران ایرانی دانستند. برای ایشان پذیرفتنی نبود که ایرانیان 1500 سال پیش از گالوای ایتالیایی(1786 میلادی) پیل الکتریکی را اختراع نموده باشند. (برای آگاهی بیشتر می‌توانید به کتاب ارابه خدایان نوشته اریک‌فن‌دنیکن مراجعه کنید).

ایرانیان از این پیل‌های الکتریکی جریان برق تولید می‌کردند و از آن برای آبکاری اشیا زینتی سود می‌جستند. اما در پهنه دریانوردی ایرانیان از این اختراع جهت آبکاری ابزارهای آهنی در کشتی و جلوگیری از زنگ زدن و تخریب آنها استفاده می‌کردند.

کشتی‌سازی

فرهنگ فنی و مهندسی ایرانیان از دیدگاه دریانوردی و کشتی‌سازی بسیار غنی و پربار است. آب‌های نیلگون دریای پارس، دریای مکران (عمان)، و اقیانوس هند، همچنین رودخانه‌های جنوب‌غربی ایران، از دیرباز پهنه دریانوردی و دریاپویی ایرانیان بوده است. در شاهنامه فردوسی، چندین بار، از کشتی‌سازی و کشتی‌رانی ایرانیان، سخن رانده شده است. قدمت و پیشینه این رشته از دانش و فن مهندسی ایرانیان را از سروده‌های فردوسی می‌توان دریافت. فردوسی از جمشید، پادشاه پیشدادی، به عنوان نخستین انسانی که هنر غواصی و صنعت کشتی‌سازی و دریانوردی را به دیگران آموخت، نام برده است. می‌توان دریافت که دانشمندان ایرانی در دوره تابندگی نژاد آریا که در شاهنامه فردوسی به نام دوره پادشاهی جمشید نام برده شده است، موفق به اختراع کشتی و فنون دریانوردی و دریاپویی شده‌اند.

کشتی‌رانی در آب‌های ایران از دیرباز انجام می‌شده و با توجه به این سنت دریانوردی، نیاز به کشتی‌سازی و سودجستن از ابزارهای دریانوردی در ایران وجود داشته است. نخستین کشتی‌هایی که در رودخانه‌های میان‌رودان آمدوشد می‌کردند، به شکل‌های گوناگون ساخته می‌شدند و ابزار حرکت دادن آنها پارو بوده است.

نبردناوهای ایرانی در زمان هخامنشیان، بزرگترین کشتی‌های جنگی زمان خود بودند که سه ردیف پارو زن و بادبان داشتند و با سرعت 80 میل دریایی در روز حرکت می‌کردند. هر نبردناو شامل 200 جنگجو بود که 30 نفر از آنها سربازان زبده فارسی، تکاور، بوده‌اند. نیروی دریایی ایران در زمان ساسانیان نیز، قدرت مطلق در دریای پارس و اقیانوس هند بوده که زیر بنای فرهنگ دریانوردی و دریاپویی مسلمانان را تشکیل داد.

استرلاب

استرلاب astrolabe ، ابزاری بوده که در جهان باستان برای تعیین وضعیت ستارگان نسبت به کره زمین به کار می‌رفته است. استرلاب، در سه گونه استرلاب خطی، استرلاب صفحه‌ای و استرلاب کروی ساخته می‌شده است. قطعات استرلاب نسبت به یکدیگر حرکت کرده و می‌توانستند جهت ستارگان، ارتفاع جغرافیایی آنها و فواصل نسبی را مشخص نمایند. استرلاب در دریانوردی، برای جهت‌یابی به کار می‌رفته است. استرلاب‌های ایرانی از برنج و آلیاژهای دیگر مس ساخته می‌شده‌اند. هرچند پاره‌ای مورخان اختراع اولیه استرلاب را به یونانیان و فنیقیان نسبت می‌دهند، اما سهم اندیش‌ورزان ایرانی در اختراع انواع گوناگون استرلاب و تکامل و افزودن بخش‌های مختلف آن، انکارناپذیر بوده و از سوی تمامی تاریخ‌نگاران ثبت شده است.

نقشه‌برداری

از دوران‌های پیشین در ایران‌زمین کارهای مهندسی با سودجستن از ابزارهای مساحی و پیاده کردن نقشه انجام می‌گرفته است. نقشه‌برداری از سواحل و تعیین مسیرهای ایمن دریایی، به ویژه در نقاط کم‌عمق، از وظایف نیروی دریایی ایران بوده است.

ابزارهای اندازه‌گیری

تراز (تئودولیت)

تراز شاهینی، که نخستین نوع تئودولیت به شمار می‌آید توسط کرجی مخترع و دانشمند ایرانی، اختراع شده است. این دستگاه شامل صفحه‌ای مدرج بوده که به وسیله زنجیری از میله‌ای آویزان می‌شده است. با تعیین امداد افقی می‌توان مستقیم اختلاف ارتفاع بین دو نقطه را از روی درجه‌بندی آن تعیین نمود.

شاخص خورشیدی

پیشینه تعیین تغییر زمان از طریق اندازه‌گیری سایه آفتاب به زمان باستان برمی‌گردد. در آغاز، شاخص‌های خورشیدی، ویژه اندازه‌گیری زمان و حرکت خورشید، از سایه ساختمان‌ها و درختان تشکیل می‌شده است. به‌تدریج، با گذشت زمان از ابزارهایی که به صورت شاخص قائم بر روی صفحه‌ای قرار داده می‌شده ساخته شدند. شاخص‌های آفتابی معمولا ارتفاع خورشید و عرض جغرافیایی روزانه را مشخص می‌نمودند. علاوه بر این شاخص‌ها شواهدی هم در دست است که ایرانیان از ابزارهای آفتابی دیگری برای مشخص نمودن طول جغرافیایی و جهت سود می‌جستند. در دوران اسلامی، دریانوردان ایرانی، برای مشخص نمودن جهت مکه، جهت انجام وظایف مذهبی روزانه، در هر نقطه شاخص‌هایی ساخته بودند. در این ابزار یک شاخص آفتابی قائم نصب شده که زمان را مشخص می‌کرده و آنگاه با گرداندن آن ابزار در امتداد مدار، جهت مکه کاملا مشخص می‌شده است.

ابزار نمایش و پردازش حرکت سیارات

از جمله ابزارهایی بوده که ریشه‌های تاریخی آن را نیاز به مطالعات ستاره شناسی و دریانوردی تشکیل می‌دهد، این ابزارها برای نمایش حرکت سیارات، زمین و خورشید و همچنین محاسبات زاویه‌ای و طولی به کار می‌رفته است. اینکه ایرانیان، دست‌کم 1500 سال پیش از اروپاییان می‌توانستند طول جغرافیایی را، به ویژه در دریا، از نصف‌النهار مبدا (نیمروز - سیستان) حساب کنند، از سوی بسیاری از دانشمندان و تاریخ‌نگاران پذیرفته شده است. این محاسبات و پردازش‌های پیچیده، بدون سودجستن از ابزارهایی که در مثلثات و محاسبات زاویه‌ای به کار می‌رود، غیرممکن بوده است. یکی از این ابزارها که در لاتین اکواتوریوم، Equatorium، نامیده می‌شود برای تعیین مدار خورشید و سیارات به کار می‌رفته است.

مواد نفتی

مواد نفتی به صورت‌های گوناگون در جهان باستان، ایران و میان‌رودان، شناخته شده و به کار برده می‌شده است. گذشته از استفاده‌های سوختی و گرمائی که از آغاز عمل شناخت قیر و برداشت‌های متافیزیکی از آتش و آتش‌جاویدان بوده، در دانش و فناوری استفاده می‌شده است. کاربرد آن به صورت عامل چسباننده، عایق‌بندی کننده و ملات بوده است. ایرانیان، کف کشتی‌ها را قیراندود و نفوذ ناپذبر می‌ساخته‌اند.

استفاده از آتش در صنایع نظامی

کاربرد آتش در جنگ، برای سوزاندن کشتی‌ها و تاسیسات دریایی دشمن، از دوران باستان معمول بوده است. در ارتش ایران، هم در نیروی زمینی و هم در نیروی دریایی همواره گروهی به نام نفت‌انداز، نپتان یا نفات، با اونیفورم ویژه خود ماموریت پرتاب مواد قیری و نفتی را بر عهده داشته‌اند.

ساده‌ترین روش،‌پرتاب آتش با تیر بوده است، این روش سپس به صورت پرتاب ظرفی از آتش، نارنجک مانند، تکامل پیدا نمود. برای پرتاب ظرف‌های بزرگ از ابزارهای مکانیکی، همچون منجنیق، سود می‌جستند. نفت یا نپتا، که در شاهنامه از آن تحت عنوان قاروره یاد شده است، تا مدتها جزو اسرار نظامی بود.

پروکوپیوس، Preoccupies، تاریخ نگار رومی در سده ششم میلادی، از روغن مادها نام می‌برد و می‌گوید که ایرانیان، ظرف‌هایی از روغن مادها و گوگرد را پر کرده و آنها را آتش زده و به سوی دشمن پرتاب می‌کنند. پروکوپیوس می‌گوید که این ماده در روی آب شناور مانده و به محض تماس، کشتی‌های دشمن را به آتش می‌کشیده است.

خشاب (چراغ دریایی)

از دوران‌های پیشین در دریای پارس ساختمان‌هایی ساخته بودند که بر فراز آنها آتش افروخته می‌شد. این ساختمان‌ها عمل برج‌دریایی و چراغ‌دریایی را برای راهنمایی دریانوردان و همچنین خبررسانی انجام می‌دادند. فاصله این چراغ‌های دریایی چنان بوده که باپدید شدن یکی، دیگری نمایان می‌شده است.

برج‌های دریایی، با‌ آتشی که بر فراز آنها افروخته می‌شد، به چند دلیل ساخته می‌شدند.

نخست آنکه، با بالا آمدن آب در زمین‌های کم عمق این خطر وجود داشته که کشتی‌ها ندانسته به سوی آب‌های کم عمق رفته، به شن نشسته و نابود شوند.

دوم آنکه، با دیدن نور در تاریکی، کشتی‌ها، در تاریکی شبانگاه و هوای ابری راه و جهت خود را بیابند.

سوم اینکه، در صورت یورش دزدان و غارتگران دریایی، به پادگان‌های زمینی و رزم‌ناوها خبر داده تا به سرعت جهت مقابله با آنها اقدام کنند.

دلیل چهارم این بوده است که دریابان‌های مستقر در این ساختمان‌ها، پدیده‌های هواشناختی و دریاشناختی را ثبت می‌کرده‌اند. دریانوردان تازه‌کار ایرانی از این اطلاعات برای رویارویی با رخدادهای هوا و دریا، به ویژه رخدادهای چرخه‌ای و دوره‌ای استفاده می‌کردند.

چکیده نویسی

در دربار پادشاهان ایرانی، گروهی از دبیران وظیفه داشتند که گزارش‌های رسیده از اطراف کشور را کوتاه‌نوشته کرده به مقامات بالاتر ارائه دهند. در امر دریانوردی و کشتی‌رانی هم نیاز دریانوردان ایرانی در به همراه داشتن چکیده‌ای از سفرهای پیشین دیگر دریاپویان در مسیرهای دریایی، باعث گسترش این فن در میان دریانوردان بوده است.

دوربین (تلسکوپ)

در تاریخ سلسله پادشاهی یوان در چین مندرج شده که برای تاسیس رصدخانه پکن، به سرپرستی کوئوشوچینگ منجم دربار، تعدادی ابزارهای رصدی از رصدخانه مراغه در ایران خریداری شده است. از جمله این ابزارها ذات الحلق، عضاده (الیداد)، دو لوله رصد، صفحه ای با ساعتهای مساوی، کره سماوی، کره زمین، تورکتوم (نشان دهنده حرکت استوا نسبت به افق) هستند. چینیان لوله رصد را وانگ-تونگ نامیده‌اند. به گفته تاریخ سلسله پادشاهی یوان ایرانیان از این اختراع نه تنها برای رصد اجرام آسمانی، بلکه برای مشاهده دوردست‌ها، به ویژه در دریا سود می‌جسته‌اند.

پزشکی دریایی

در سفرهای دریایی اکتشافی که در زمان هخامنشیان انجام می‌شد، همواره پزشکانی با کاروان‌های دریایی همراه بودند که وظیفه مراقبت‌های بهداشتی دریانوردان را بر عهده داشته‌اند. در دانشگاه جندیشاپور، دوره ساسانیان، هم بخشی به گردآوری اطلاعات در باره بیماری‌های دریانوردان و راه‌های درمان آنها اختصاص داشته است.

اما نخستین کتابی که در این باره نوشته شد، بخشی از کتاب جامع ، فردوس الحکمه، است که توسط علی‌بن‌ربان تبری (تبرستانی)، پزشک ایرانی، گردآوری و تالیف شده است. ربان تبرستانی، یک پزشک بود که در طی سفرهای فراوان دریایی خود اطلاعاتی در باره بیماری‌های دریانوردان و درمان آنها گردآوری نمود. او یادداشت‌های ارزشمند خود را برای پسرش علی به میراث گذاشت. علی‌بن‌ربان تبری نخستین کتاب جامع در پزشکی را نوشت که بخشی از آن به بیماری‌های دریایی و درمان آنها اختصاص داشت. هم او بود که در زمان اقامتش در شهر ری به آموزش پزشکی پرداخت و رازی پزشک نامدار ایرانی و کاشف الکل، شاگرد او بوده و اصول علم طب را از وی فراگرفته بود.

ابوعلی‌سینا هم در بخش پنجم کتاب قانون، بیماری‌های کل بدن، فصلی را به بیماری‌های دریایی اختصاص داده است. علی بن عباس اهوازی نیز در دایره‌المعارف طبی خود در سده چهارم هجری در این خصوص مطالبی را ارائه داشته است.

ستاره‌شناسی

ایرانیان نیز همچون دیگر تمدن‌های باستانی از دانش ستاره‌شناسی در دریانوردی و دریاپویی سود می‌جستند. این موضوع به اندازه‌ای گسترده و با اهمیت است که در آینده، به امید خدا، این مطلب در مقاله‌ای جداگانه ارائه خواهد شد.

کهن‌ترین کتاب پرورش اسب را آریایی‌ها نوشتند

در سال 1345 پیش از میلاد، مردی از قوم میتانی به نام کیکولیش، کهن‌ترین رساله را درباره‌ی پرورش اسب به خط میخی نوشت. بر پایه‌ی این رساله که بر لوح‌های گلی برجای مانده است، دوره‌ی پرورش اسب شش ماه بوده است و بهترین اسب‌ها پس از یک اسب دوانی آزمایشی برگزیده می‌شدند. پس از آن، اسبان را زیر روپوش پشمی می‌تازاندند تا عرق کنند و از وزن آن‌ها کاسته شود.
اسب‌ها را پیوسته در مسافت‌هایی که به تدریج زیادتر می‌شد، به حال چهارنعل یا یورتمه می‌دواندند تا به راه رفتن و دویدن عادت کنند. برای خوراک دادن و آب دادن دستورهای ویژه‌ای داده شده که به هنگام معین و به اندازه آب و خوراک به آن‌‌ها بدهند. همراه خوراک آن‌ها باید کاه خرد شده باشد تا بهتر بتوانند خوراک خود را بجوند. باید به یاد داشت که این رساله در سده‌ی 14 پیش از میلاد نوشته شده و باید یادآور شد که کهن‌ترین کتاب پرورش اسب یونانی 1700 سال پس از این نوشته شده است.(1)
میتانی‌ها دسته‌ای از آریایی‌ها بودند که در شمال عراق کنونی ساکن شده بودند و از 1500 تا 1360 پیش از میلاد بر این منطقه فرمان‌ می‌راندند. آن‌ها زمانی بر کاخ‌های آشوریان دست یافتند، اما سرانجام به زیر فرمان هیتی‌ها(دسته‌ی دیگری از آریایی‌ها) رفتند. میتانی‌ها در پرورش اسب و ذوب آهن مهارت زیادی داشتند و این مهارت را به هیتی‌ها و مردمان میان‌رودان آموختند. کتاب پرورش اسب نیز برای یکی از فرمان‌رویان هیتی نوشته شده است.(3)
باید یادآور شد که کتاب‌هایی که به روزگار تمدن اسلامی درباره‌ی پرورش اسب نوشته شده است، همگی نام "فروسیه" دارند که فروسیه به معنای پرورش فرس(به فتح ف و ر) و فرس به معنای جانوری است که از فارس آمده. مهم‌ترین رساله‌ی فروسیه را نجمالدین ایوب الاحدب الرامه(وفات 694 هجری/1294 میلادی) نوشته است که "کتاب الفروسیه فی رسم الجهاد" نام دارد و از ویژگی‌های آن داشتن تصویرهای فراوان است. این کتاب منبع اصلی کتاب‌های دیگری است که در این باره نوشته شده است

ورزش باستان

بازیهای ورزشی تیس کوپان 291 سال پیش از المپیک در ایران:   

اونتاش گال پادشاه سرزمین ایلام ( نام قدیم سرزمین ایران ) در 1265 سال پیش از میلاد ، دو فرزند داشت به نامهای تیس و کوپان این دختر و پسر که دو قلو بودند همواره بر سر تواناییهای خویش جنگ و ستیز داشتند .
پدر یک دوره مسابقات ورزشی بین این دو برگزار نمود . پس از آن مسابقه پادشاه اونتاش گال بر آن شد این کار را به شکل بسیار گسترده تری انجام دهد و از این رو در همان محل که امروزه به نام تیس کوپان ( در نزدیکی بندر چابهار ) شهرت دارد مسابقات جهانی تیس کوپان را هر ساله برگزار می نمود یعنی 291 سال پیش از مسابقات المپیک در یونان .
نکته مهم این است که این مسابقات ۷۱۵ سال یعنی تا پایان دودمان مادها در ایران ادامه یافت .





مسابقات تیس کوپان ( 1265 تا 550 پیش از میلاد مسیح )  

اونتاش گال پادشاه ایران که در آن زمان ایلام نامیده می شد و حکومتش از شهر نیمروز (در افغانستان کنونی ) بود تا رود دجله ، پس از رسیدن به قدرت در سال 1265 پیش از میلاد دو کار بزرگ انجام داد اول آنکه شهری جدید به نام اونتاش بنا کرد و در آن زیگورات برپا ساخت ، دیگر آنکه مسابقات و آوردهای ورزشی برگزار می نمود که ورزشکاران از خاور و باختر جهان به تیس کوپان ( محلی در نزدیکی چابهار کنونی ) می آمدند تا آورد جانانه ایی را برگزار نمایند .
مسابقات تیس کوپان در سرزمین ایران باستان 291 سال پیش از مسابقات المپیک در یونان برگزار می شد . و البته نکته اساسی در اینجا این بود که مسابقات تیس کوپان صرفا ورزشی بود اما در بازیهای المپیک یک جشن مذهبی بود که برای ادای احترام به زئوس (پادشاه خدایان یونان) در صحن مربوط به او برگزار می‌شد . و شرکت کنندگان آن مسابقات همه اهل شهر آتن بودند و حتی در حد کشور یونان هم نبود . اینجاست که به سخن ارد بزرگ اندیشمند برجسته بیشتر پی می بریم که : ایران زایشگاه تمدنهاست .
آوردهای تیس کوپان هر سال در فصل پاییز از پانزده مهر آغاز و تا سوم آبان ماه ادامه می یافت . باستانشناسان معتقدند پایان فصل تابستان و کشاورزی باعث می شد همه با خیالی آسوده در این مسابقات شرکت کنند این آوردها در نه دسته ، در رشته های کشتی ( تنها برای مردان ) ، تیر و کمان (زنان و مردان ) ، شنا ( فقط مردان )، چوگان (مردان و زنان ) و شمشیربازی ( تعدادی از شمشیر های چوبی آن مسابقات امروزه از تپه باستانی تیس کوپان بدست آمده ، شمشیر بازی هم برای زنان و هم مردان بود است ) ، وزنه برداری ( فقط برای مردان و به شیوه ای خاص ) ، دو ( زنان و مردان ) ، اسب دوانی ( مردان و زنان ) و پرتاب نیزه ( مردان و زنان ) برگزار می شد .
جوایز تنها به نفرات نخست داده می شد البته جوایز آن آوردها در نوع خود بی نظیر بوده است چرا که به هر یک از قهرمانان صدفی پر از مروارید اهدا می گشت صدف ها را از جزیره لاوان می آوردند .
* تیس کوپان را به این شکل هم می نویسند طیس کوپان

 

حال میدید

سلام به همه فرزندان آریایی خداکنه که همیشه خوب باشید جشن آذرگانم گذشت.خداکنه بهتون حال داده باشه چون به من خیلی حال داد ازاین که نظرمیدید ممنونم لطفابه من با نظراتون بازم انرژی بدید.به امیدایرانی جاویدان

موزا(ملکه)

موزا ملکهٔ اشکانی (۲ ق.م- ۴ م) و مادر و همسر فرهاد پنجم اشکانی بود. فلاویوس جوزفوس مورخ یونانی او را تراموزا می‌نامد.

او کنیزی‌ رومی بود که اوگوست٬ امپراتور روم (۲۷ ق.م- ۱۴ م) او را به‌عنوان هم خوابه و در ازای استرداد درفشهای روم که‌ سپاه‌ کراسوس‌ آنها را در جنگ حران در ۵۳ ق.م از دست داده بود و هنوز در ایران‌ مانده‌ بودند به فرهاد چهارم (۲ ق.م- ۳۷ م)٬ پادشاه اشکانی هدیه کرد.

استرداد این‌ درفشها موجب‌ جشن‌ و شعف‌ فوق‌العاده‌ای‌ در روم‌ گشت‌ و شاعران‌ روم‌، که‌ قصدشان‌ خوشامدگویی‌ برای‌ اکتاویوس‌ بود، این‌ کار را به‌ منزلهٔ‌ جبران‌ شکست‌های گذشته‌ یا همچون‌ فتحی‌ درخشان‌ تلقی‌ کردند. تراموزا کنیزک‌ رومی‌ که‌ در این‌ هنگام‌ زوجهٔ فرهاد چهارم‌ و در واقع‌ ملکهٔ‌ دربار وی‌ شده‌ بود نیز در این‌ کار نقش‌ عمده‌ای‌ داشت‌. چند سال‌ بعد هم‌، این‌ زن‌ که‌ کودکی به‌ نام‌ فرهادک‌ برای شاه‌ زاییده‌ بود، به‌ بهانهٔ‌ لزوم‌ تأمین‌ جان‌ این‌ فرزند و اجتناب‌ از هر گونه‌ توطئه‌ احتمالی‌ داخلی‌، فرهاد را وادار کرد تا سایر پسران‌ خود را از دربار دور سازد. فرهاد هم‌ چهار پسر را با اقربای آنها که‌ در حرم‌ وی‌ بودند به‌ روم‌ فرستاد تا در آنجا تربیت‌ شوند (ح‌ ۷ ق‌.م‌). فقط‌ فرهادک‌ را با مادرش‌ نزد خود نگه‌ داشت‌. وقتی که‌ فرهادک‌ به‌ سن‌ بلوغ‌ رسید، به‌ تحریک‌ مادر و از بیم‌ آنکه‌ برادرانش‌ عنوان‌ ولیعهدی‌ را به‌ دست‌ آورند، پدر را زهر داد و خود به‌ نام‌ فرهاد پنجم‌ با مادرش موزا بتخت نشست (ح‌ ۲ ق‌.م‌).

آغاز قدرت مشترک موزا- فرهادک (۲ ق-‌م تا ۴ میلادی)

در سال ۲ ق-‌م تراموزا آخرین قدم را به منظور تأمین تاج و تخت اشکانی برای فرزندش فرهادک برداشت و همانگونه که گذشت، فرهاد چهارم، که در آن زمان به سن کهولت رسیده بود با زهر هلاک شد. پس از آن که زن رومی فرهاد، پسران فرهاد را از دربار دور کرد، فرهادک یگانه معاون فرهاد در اداره مملکت گردید و پدرش از جهت نفوذ موزا، او را به قدر کافی مورد توجه قرار داد به طوری که همه فرهادک را ولیعهد می‌دانستند، لکن فرهادک تصور کرد که ممکن است پدرش چندین سال دیگر زنده بماند و در این مدت بر او تغییر رأی حاصل شود و برادرانش نیز برضد او دسیسه بنمایند. بنابراین نخواست منتظر مرگ طبیعی پدر شود و با مادر خود زهری تهیه کردند و به پدر خورانید. آن‌گاه مادر و فرزند بلامنازع به سلطنت نشستند (۲ ق-‌م). حکومت روم، جلوس فرهاد پنجم را به تخت سلطنت پارت تأئید کرد به شرطی که از اهداف خود در ارمنستان صرف‌نظر کند.

ازدواج‌ با پسر

در سال دوم میلادی فرهادک با مادر خود موزا ازدواج کرد. این عمل که در نزد یونانیان و رومیان بسیار ناپسند بود نشان می‌دهد که در عقاید مذهبی زرتشتی مردم ایران در آن زمان تغییرات عمده‌ای به ظهور پیوسته‌است، زیرا رسم ازدواج با نزدیکان که تا آن زمان فقط محدود به مغان بوده‌است، ظاهراً در آن وقت عمومیت یافته، همچنین رسم دفن کالبد اموات در دخمه‌های سنگی نیز متروک شده و طریقه عرضه‌کردن اجساد به هوا و آفتاب و ریختن استخوانها در چاله‌های سنگی (استودان) معمول شده‌بود.

ازدواج‌ با مادر، با آنکه‌ بدعت‌ و ناپسند عصر نبود، در نزد بزرگان‌ پارت‌ چندان‌ با نظر قبول‌ تلقی‌ نشد. اینکه‌ اشک‌ در یک‌ سمت‌ سکهٔ‌ خود تصویری‌ هم‌ از این‌ زن‌ رومی‌ نقش‌ زد ظاهراً در نزد بزرگان‌، رمزی‌ از اظهار تابعیت‌ وی‌ نسبت‌ به‌ دشمن‌ محسوب‌ شد و سخت‌ ناپسند افتاد. بالاخره‌ شورشی‌ بر ضد وی‌ طرح‌ شد که‌ موجب‌ فرارش‌ به‌ روم‌ گردید - و ظاهراً در راه‌ کشته‌ شد (۴ م‌).

 

سر سنگی ملكه موزا - اواخر
قرن اول قبل از میلاد (موزهٔ تهران)

معبدآناهیتا

معبد آناهیتا در کرمانشاه:

نیایشگاه آناهیتا بنای تاریخی که امروزه در شهر کنگاور واقع شده‌است. کنگاور در میانه راه امروزی همدان کرمانشاه و بر سر راه تاریخی هگمتانه تیسفون قرار گرفته‌است. این بنا با ۶/۴ هکتار وسعت، بر پشته صخره‌ای و مشرف به دشت گنگاور ساخته شده‌است. آناهیتا فرشته و نگهبان آب و فراوانی و زیبایی و باروری در نزد ایرانیان دارای مقام بلند و ارجمندی بوده‌است. این بنا دارای ۲۲۰ متر درازا و ۲۱۰ متر پهنا و کلفتی دیوار محیطی آن به ۵/۱۸ متر می‌رسد.فراز این اثر تاریخی ردیفی از ستون‌های سنگی بر پا بوده که بلندای هر ستون ۵۴/۲ متر است. وردی بنا به وسیله پلکان دو طرفه در جبههٔ جنوبی تعبیه شده و در جبههٔ شمال خاوری پلکان یک طرفه راه دسترسی به این مکان را ممکن ساخته‌است. معدن سنگ چهل مران در ۲ کیلومتری باختر این بنا قرار دارد و اکنون سنگ‌های نیمه تراش میان ستون و سنگ‌های نما در سطوح معدن از همان زمان باقی مانده‌است. قدمت این بنا را به دورهٔ اشکانی و ساسانی نسبت داده، نشانه‌ها و واژه‌های دوره ساسانی بر روی سنگ‌ها حک گردیده‌است

پیشینه کاوش‌های باستان‌شناسی در نیایشگاه آناهیتا:

در تابستان سال ۱۳۴۷ برای نخستین بار هیئتی در تپهٔ ناهید کنگاور به کاوش‌های باستان شناسی پرداخت. پس از بررسی‌های اولیه مشخص شد که از مجموع تپه، تقریباً حدود پنجاه و سه هزار متر مربع به بنای تاریخی اختصاص دارد که به جز چند سر ستون شکسته و تعدادی حجاری‌های پراکنده در کنار کوره‌های آهک پزی که چند سال قبل از آن تعطیل شده بود چیز دیگری مشهود نیست، با این حساب مجموعهٔ معماری در زیر محله‌ها مدفون بود. اعضای هیئت عکس هوایی کنگاور را که در سال ۱۹۳۲ میلادی به وسیلهٔ آقای اریخ اشمیت تهیه شده بود، پس از تعبیر و تفسیر و یافتن گرته و اثری از امتداد ابهام آمیز دیوار و صفهٔ تاریخی مدفون، مورد استفاده قرار داد و موفق گردید بخشی از دیوار شرقی را در آن تشخیص داده و پس از کاوش، آن قسمت از صفه را از خاک ایام آزاد نماید. (این فصل سه ماه طول کشید.)

کاوش از ناحیه آزاد محله، از شصت متری منتهی الیه جنوب شرقی تپه، در شش ترانشهٔ ده متری آغاز گردید. در این محوطه که قبلاً هیچ اثری در روی خاک قابل رویت نبود، دفعتاً پس از چند روز حفاری، حجاری‌های فراوانی چهره از حجاب خاک گشود و عرض و طول خود را عیان ساخت. در هر ترانشه پس از سه ماه کار و فعالیت دو ستون قطور و منضمات آن‌ها که عبارت از ته ستون، سرستون، گیلویی و حجاری‌های نمای دیوار بود رخ نموده و در این شصت متر طول، دوازده ستون سالم و چند تایی شکسته از خاک بیرون آورده شد. از دوازده ستون، نه ستون سالم سه ستون نیمه سالم و به همین ترتیب اجزاء دیگر.

در این مرحله توانسته بودند ضخامت دیوار ستون دار، تعداد ستون‌ها، فواصل آن‌ها از یکدیگر، قطر، پیرامون و سایر ابعاد و اندازه‌ها را به طور نه چندان دقیق ولی در هر حال فارغ از تصور و تخیل تعیین نموده و با تهیهٔ تعدادی عکس، سند و اشیاء کشف شده از جمله چندین تابوت سفالین و گوشواره‌های طلا و سکه‌هایی از دوران تاریخی که در زیر سر اجساد، داخل تابوت‌ها و مقبره‌ها یافت شده بودند، در مجموع گزارش نسبتاً قانع کننده‌ای را فراهم آورند که بر اساس واقعیات تنظیم شده بود.

سپس امر خرید و کار تخریب و زدودن خانه‌ها، مساکن، محله‌ها، معابر و دکاکین قریه‌ای که کاملاً روی معماری تاریخی«نیایشگاه آناهیتاً را پوشانده و در بین مردم منطقه به محلهٔ «گچ کن» معروف بود، وارد مراحل عملی و جدی گردید و پا به پای آن کاوش‌های باستان شناسی نیز ادامه یافت.

کم‌کم و در فصول مختلف پژوهش و بررسی، مردم قریهٔ گچ کن در خانه‌های جدید ماوی گزیدند و بیغوله‌های خشت و گلی تخریب و عملیات شناسایی و کاوش ادامه داده شد تا بالاخره مساحتی بالغ بر پنجاه و پنج هزار متر مربع به طور کلی تخلیه و بنای تاریخی و حریم آن کاملاً معین و مشخص گردید.

با آغاز فعالیت‌های هیأت کاوش نیایشگاه آناهیتا در سال ۱۳۴۷ و پس از خرید و تخریب منازل مسکونی بالای تپه و اطراف آن نقشه و موقعیت مکانی این بنای تاریخی تهیه گردید. بنای معروف به نیایشگاه آناهیتا در مرکز شهر کنگاور و بر سر راه امروزی همدان – کرمانشاه واقع شده‌است. این بنا بروی تپه طبیعی با حداکثر ارتفاع۳۲ متر نسبت به زمین‌های اطراف ساخته شده‌است. در گوشه شمال‌غرب این بنا امامزاده و مسجدی برپاست.

آریوبرزن

۲۳۳۷سال پيش در روز 21 مرداد، آريوبرزن سردار بزرگ هخامنشي دفاع مردانه و شهادت‌جویانه خود را بر عليه دشمن مهاجم و ويرانگر يعني اسکندر مقدوني آغاز کرد.

    دويست سال بود كه كوروش بزرگ سلسله باشکوه و متمدن هخامنشي را بنياد  گذاشته بود. دويست سال بود كه كشور ما نيرومندترين و صلح جوترین كشور جهان به شمار مي رفت. تخت جمشيد با عظمت و شكوه خيره كننده اش مركز فرمان‌روايي اين سرزمين پهناور بود.

  در ميان اين همه شكوه و جلال ناگاه تندبادي سهمگين از سوي باختر وزيدن گرفت. اسكندر، مردي شهرت طلب، از سرزمين مقدونيه قدم بر خاك پاک ايران گذاشت و با لشكري بيكران به سوي قلب كشور ما رو آورد. اميدها به يك باره به نوميدي گراييد. آيا بايد به همين سادگي اجازه داد تا بيگانگان سرزمين مارا لگدكوب سم اسبان خود سازند؟ هرگز! هرگز! ميهن دوستان تا آخرين قطره خون خود در برابر دشمن پايداري خواهند كرد.

   اسكندر گجسته با سپاه فراوان خود بخشی از خاك ايران را درنور ديده بود و به سوي تخت جمشيد پيش مي آمد. براي ورود به فارس او و لشكريانش مي بايست از گذرگاهي تنگ در ميان كوه هاي سر به فلك كشيده بگذرند. از اين رو آريو برزن، سردار دلاور ايراني، تنها چاره را آن دانسته بود كه در اين گذرگاه راه را بر اسكندر و سپاه بيكران او بگيرد.

 آفتاب تازه تاريكي شب را زدوده بود كه آريوبرزن، برپشت اسبي زيبا و نيرومند سپاه خود را از پشت كوه به سوي بلندترين نقطه آن به پيش راند. اسب سردار، با يال هاي فرو ريخته و دم برافراشته پيش از اسب هاي ديگر، سوار خود را به بالا مي كشيد، هر چند گامي كه برمي داشت، بادي در بيني مي افكند، نفس را به تندي بيرون مي داد و سر را بالا مي كشيد و اين چنين آشفتگي و بي تابي خود را آشكار مي ساخت. گويي او نيز از سر انجام نا گوار اما پرشكوه و سرفرازانه سوار خود آگاه است.

   وقتي آريوبرزن و همراهان به بالاي كوه رسيدند، سپاهيان اسكندر وارد گذرگاه شده بودند. در اين هنگام آريوبرزن فرمان داد تا سربازانش همزمان با تیرباران سنگ هاي بزرگ را از بالاي كوه به پايين در غلتانند.
سنگ ها با قدرت هرچه تمام تر به پايين كوه مي غلتيدند و در ميان سپاه اسكندر مي افتادند يا در راه به برآمدگي يا سنگي ديگر برمي خوردند و خرد مي شدند و با شدتي حيرت آور درميان مقدوني ها فرو مي آمدند و گروهي را پس از گروه ديگر نقش بر زمين مي ساختند.
اسكندر كه تا آن هنگام در هيچ جا مانعي در برابر سپاه ویرانگر خود نديده بود، غرق اندوه گرديد، فرمان عقب نشيني داد و در حالي كه در هر لحظه تني چند از سپاهيانش به خاك مي غلتيدند به جلگه برگشت.

  در اين هنگام يكي از اسيران جنگي كه در سرزميني بيگانه گرفتار شده بود و تاریخنگاران نامش را لی‌بانی نوشته‌اند، به اسكندر پيغام داد كه من پيش از این، به اين سرزمين آمده ام و به اوضاع اين نواحي آگاهي دارم. راهي مي شناسم كه سپاه تو را به بالاي كوه مي رساند.
هنگامی كه شب از نيمه گذشته و تاريكي همه جا سايه افكنده بود، اسكندر، درحاليكه بخشي از سپاه خود را در جلگه جا گذاشته بود، در راهي كه اسير نشان داده بود پيش روي كرد.
آفتاب هنوز فروغ زرين خود را بر كوه و جلگه نتابانده بود كه سپاهيان آريوبرزن دريافتند كه دشمن از هر سو آنان را محاصره كرده است.

آيا بايد تسليم شد و چيرگي دشمن را بر خان و مان ديد و ذلت و خفت را به جان خريد يا جنگيد و خاك میهن را از خون خود گلگون كرد؟ دليران جان به کف ايران راه دوم را برگزيدند. آنان نه تنها تسليم نشدند، بلكه نبردي كردند كه پس از دوهزار و سيصد سال هنوز خاطره ي آن در يادها باقي است.

نبرد دلاوران ايراني شگفت آور بود. حتي آنان كه سلاح نداشتند به سپاه دشمن حمله مي كردند و مي كشتند و كشته مي شدند. آريوبرزن  با معدودي سوار و پياده خود را به سپاه عظيم دشمن زد. گروهي بسيار از آنان را به خاك افكند و با اينكه بسياري از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقه‌ي سپاه دشمن را بشكافد. او مي خواست زودتر از دشمن خود را به تخت جمشيد برساند تا بتواند از آن دفاع كند. در اين هنگام آن قسمت از سپاه اسكندر كه در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت.

 در اينجا آريوبرزن، اين سردار شجاع، بي باكانه بر دشمن حمله كرد. خود، خواهر و سپاهيانش چندان جنگيدند كه همگي كشته شدند و نموداري از شجاعت و از جان گذشتگي در راه ميهن را براي آيندگان به يادگار گذاشتند.


آري ايران ما،در درازنای تاریخ پرشکوه و سربلند خود هزاران هزار سرباز و سردار چون آريوبرزن به خود ديده است؛ مردان و زناني كه دلاورانه جنگيدند و با سربلندي و افتخار جان خود را فدا كرده اند؛ به کوچه‌ها و خيابانها بنگريد! همه‌جا نام اين دلاوران و شهيدان را مي‌توانيد ببينيد.

                                         نام و راهشان جاودانه باد.
           چون ايران نباشد تن من مباد            بدين بوم و بر زنده يك تن مباد

آناهیتا

به‌نام خداوند جان و خرد               کزين برتر انديشه برنگذردAnahita
خداوند کيوان و گردان‌سپهر          فروزنده ماه و ناهيد و مهر (فردوسي)

  اي اردويسور آناهيتا، از پي اين ستايش، از پي اين نيايش،
 از فراز ستارگان، به‌سوي سرزمين اهورا آفريده، به ياري خواستاري بشتاب،
که تو را فراخواند، که تو رهايي‌اش بخشي. (آبان‌يشت،132)

   آناهيتا، فرشته موكل بر آب، باران، فراواني، بركت، باروري، زناشويي، دوستي، عشق، مادري، زايش، پيروزي و ستاره ناهيد (سياره زهره يا ونوس) است. اين فرشته كه نمادي است از پاكي، پارسايي و كمال زن ايراني، از روزگاران كهن در ايران باستان ستايش مي‌شده است. او را شهربانوي ايران‌زمين نیز مي‌دانند.

  نام اين فرشته در اوستا اردوي سورا آناهيتا آمده است. اردوي به‌معني بالنده و فزاينده بوده و سور هم‌ريشه است با نام خاص سورنا در زبان فارسي پهلوي و به‌معني نيرومند است. 1
آناهيتا از نظر واژه‌شناسي از پيشوند منفي‌ساز آن (يعني نا) به‌همراه واژه آهيتا (يعني آلوده) ساخته ‌شده‌است و معني نيالوده، بي آلايش و پاك را مي‌دهد؛ و اين در‌مجموع صفت آبها  و رودهاست كه پاك و فزاينده و زورمند هستند. 2
درختان هميشه سبز مانند: سرو و کاج، گل‌هاي سوسن و زنبق و نيلوفر، رنگ سپید، نشان دايره و مثلث از ديگر نماد‌هاي آناهيتا مي‌باشند. 3
 واژه‌‌هاي ديگر او آناهيد ، آناهيت و ناهيد مي‌باشد. گذشتگان ميترا (ايزد يا فرشته مهر) را فرزند ايزد آناهيتا مي‌دانستند. 4 
 در روزگار باستان آناهيتا را با لقب بغدخت  (به‌معني دختر خدا) مي‌آوردند. اين پيشوند با گذشت زمان تبديل به بيدخت شده است که گاهي به‌تنهايي به‌جاي سياره ناهيد يا زهره بکار مي‌رفته است. 5
 هنوزه هم نام چند شهرک و روستا در ايران‌زمين بيدخت است.

  در سوره آبان يشت اوستا توصيف اين فرشته بسيار دقيق و شاعرانه آمده است:
در آنجا آمده است كه در كنار هر يك از رودها و درياها، كاخ باشكوهي كه بر روي هزار پايه قرار گرفته است و هزار ستون زيبا و يكصد پنجره درخشان دارد، بر روي صفحه‌اي، بستري زيبا و خوشبوي، آراسته به پالش‌ها گسترده شده است. اين كاخ بلند و با شكوه از آن دختري زيبا، جوان، برومند و خوش اندام است؛ كه كمري زرين بر ميان بسته است. 6
  در آيه‌هاي ديگر آبان‌يشت ناهيد را بصورت دختري برنا، سپيدروي، سپيدبازو، راست‌كردار، بلندبالا و خوش‌صورت و آزاده نژادي مي‌بينيم كه كمربند بر ميان بسته و كفشهاي درخشان پوشيده و با بندهاي زرين آنها را بسته است و زينتهاي فراوان دارد. 7
  در جاي ديگر همان زن سروقامت و زيباپيکر را مي‌بينيم كه پوششي زرين و پرچين دربركرده و نيك ايستاده است. 8
  گوشواره‌هاي چهارگوش زرين به گوش و گردن‌بندي بر گردن آويخته است و تاج زرين هشت‌پري كه زينتي جقه‌مانند در جلو دارد، آراسته به گوهرهايي كه همچون ستاره مي‌درخشد برسر دارد.
  در جاي ديگر او را به كردار دختري دلاور و گردونه‌ران مي‌بينيم كه بر گردونه‌اي سوار است و لگام چهار اسب بزرگ و سفيد و يك‌رنگ و يك نژاد را كه نمودار باد و باران و ابر و تگرگ هستند در دست دارد و به سوي دشمن مي تازد. 9

   در برخي پيكره ها نيز پوششي همانند چادر امروزين بر سر دارد، که خود نشانه ملي بودن چادر به عنوان پوشش و حجاب ايراني مي‌باشد.
  ايرانيان در دوران مادها، هخامنشيان، اشکانيان و ساسانيان داراي حجاب کاملي شبیه چادر بر روي پوشاک و پيراهن‌هاي پوشيده خود بوده‌اند. اين چادرها مستطيل شکل و داراي رنگ‌هاي شاد، ارغواني و سفيد بوده و در همه روزگاران پيش از اسلام در ايران‌زمين (برخلاف ديگر تمدن‌ها) تکرار شده است. 10
 اعراب پيش از اسلام بدون پوشش بودند و پيامبر گرامي اسلام (ص) حجاب را برايشان واجب کرد؛ که البته آنهم به صورت مقنعه و عبا بوده‌است نه چادر.

 گاهي نيز اين فرشته پاکيها به چهره زني نازنين و جذاب، لميده بر بستري آسماني توصيف شده است.
اين فرشته بزرگ افزون دهنده گله و رمه، توان‌بخش گياهان و رستني‌ها، فزاينده گيتي و دارايي و فزاينده كشور است.
مردان و زنان را براي زايش پاك مي‌سازد. دختران براي يافتن همسري نيك از او ياري مي‌جويند. 11
اوست که داراي فروغ کاميابي بوده، خورشيدگرفتگي و ماه‌گرفتگي را برگردانده و تيرگي را از ستارگان و اختران برطرف مي‌سازد. 12

  همچنين در روايتهاي ايراني آمده است که به هنگام زايش زرتشت پاک، آناهيد مادر او (دغدو) را نوازش مي‌كند و زرتشت پس از تولد در روي او و در روي پدر و مادر مي‌خندد.
  به طور کلي چهره، اندام، زيبايي، اخلاق، کردار و رفتار او نمايانگر يک دختر ناب آريايي و زن اصيل ايراني مي باشد. توصيف او با چهره يک بانوي گرامي و ارجمند نشانگر  اهميت و احترامي است که ايرانيان باستان براي زنان قائل بوده اند. 13 

  روز وبژه اين فرشته که آبان‌بخش نام داشت در آبان روز (روز دهم) از ماه آبان بود. در اين روز مردم در کنار دريا، رودخانه، چشمه سارها  و يا در پرستشگاه هاي آناهيد به ستايش او مي‌پرداختند. از اين‌رو ناهيد را آبان‌دخت نيز ناميده‌اند.  14

  در نوشته‌هاي بازمانده از پارسي باستان نام او در نوشته‌هاي اردشير دوم پادشاه هخامنشي بسيار است. پيکره هاي او در سراسر ايران زمين (زيباترين آنها در نقش رستم) در دوران هخامنشيان، اشکانيان و ساسانيان و سکه هاي آن دوران ديده مي‌شود. بنابر سنتي بازمانده، پادشاهان ايران از زمان اردشير هخامنشي تا پايان ساسانيان بايستي در پرستشگاه ناهيد تاج‌گذاري مي‌کردند. افزون بر پادشاهان، مردم نيز به نام او  سوگند ياد مي‌کردند. 15

  اعراب از روي آناهيتا الگوبرداري کرده و برخلاف فرهنگ يکتاپرستي ايرانيان، بتي به‌نام بي‌هيد ساخته و آن‌را به‌عنوان الهه آب در کعبه گذاشته بودند؛ که تا چند سال پيش تکه سنگ‌هاي خردشده آن در کناره حوض زمزم  قرار داشت. 16
  يونانيان کهن بخشي از وجود آناهيد را به نام آرتيميس (الهه پاکي)، و  ارمنيان (ساتراپي از ايران باستان) نيز پيش از مسيحي شدن بخشي از او را به‌نام افروديت (الهه عشق) بازسازي کرده و مي‌‌پرستيدند. ۱۷

  پرستشگاه‌هاي فراواني به نام آناهيت در ايران‌زمين ساخته شده بود  که هنوز يادمان‌هاي برخي از آنها مانند معبد کنگاور، کازرون و اردبيل (گوزل آخوندي) وجود دارد. بسياري از آنها نيز پس از اسلام تبديل به زيارتگاه اسلامي گشته‌اند. 1۸

پي‌نويس:آناهیتا
1- ايرانويچ، دکتر بهرام فره‌وشي، انتشارات دانشگاه تهران
2- لغت نامه دهخدا، عتي اکبر دهخدا
3- ديار شهرياران، دکتر احمد اقتداري، انجمن آثار ملي، صص 979- 993 – 996 – 1018 
4- جستار درباره مهر و ميترا، محمد مقدم، هيرمند، صص29 - 30
5- برهان قاطع، محمدحسين بن خلف تبريزي
6- اوستا، آبان يشت، کرده‌هاي 101 و 102
7- اوستا، آبان يشت، کرده‌هاي 64 – 78 - 126 تا 129
8- اوستا، آبان يشت، کرده‌هاي 123 و 198
9- اوستا، آبان يشت، کرده‌هاي 11- 13 – 20
10- پوشاك زنان ايراني، جليل ضياء پور، صص 54 – 56 – 114 – 194 - 197
11- همان (1)
12- آناهيتا نازدخت آب‌ها (پژوهشي در اردبيل)، دکتر جابر عناصري، ماهنامه آناهيد، شماره 12، تير 85
13- زن در اساطير ايران، استاد ريحانه فرامرزي، فصلنامه مطالعات ميان فرهنگي، بهار 85
14- همان (1)
15- همان (1)
16- بازشناسي هويت ايراني اسلامي، دکتر علي شريعتي، ص 275

۱۷- روزنامه عصر مردم، دکتر حسنعلی پیشاهنگ، استاد دانشگاه آزاد
1۸- خاتون هفت قلعه، دکتر محمدابراهيم باستاني پاريزي

شناسه ایرانی

نوشتار زير بنام « شناسه ایران زرتشتی » از سوی مرکز زرتشتی کاليفرنيا و شورای فرهنگ ايران بيرون داده شده .


*******
هویت ملی ریشه در فرهنگ و فرهنگ ریشه در تاریخ دارد. فرهنگ هر ملتی مجموعه ایست از اندیشه, گفتار و کردار آن ملت که از دیرگاه و در درازای هزاره‌های تاریخ به گونه نوشتاری یا گفتاری به ما رسیده است. فرهنگ ایران از دو بخش بنیادین ساخته شده است:
1- فرهنگ ایران زرتشتی با پیشینه‌ای (تاریخی) نزدیک به(4000)سال در بر دارنده شش سلسله ایرانی پیشدادیان, کیانیان,مادها، هخامنشیان, اشکانیان و ساسانیان.
2- فرهنگ ایران اسلامی با پیشینه‌ای نزدیک به(1400 ) سال در بردارنده‌ی 89 سلسله که بیشتر آنها ایرانی نیستند


فرهنگ ایران زرتشتی
فرهنگ ایران زرتشتی از دو بخش بنیادین و متفاوت دینی و فرهنگ تاریخی
ساخته شده است:
1 - آیین زرتشت که بخش دینی و فلسفی فرهنگ ایران زرتشتی را ساخته مجموعه‌ای از سرود ه های انديشه برانگيز اَشو زرتشت است که بر پایه خرد و جهان بينی اشو زرتشت و تنها در کتابی به نام گات‌ها به یادگار مانده, راه و روش به زیستی انسان و به سازی جهان را بر پایه سه بنیاد خلل ناپذیر و جاودانه‌ی اندیشه نیک, گفتار نیک و کردار نیک پیشنهاد می‌کند.
2 – آداب و رسوم زرتشتیان که بخش تاریخی فرهنگ ایرانی زرتشتی را تشکیل می‌دهد, مجموعه‌ای است که بیشتر بیرون از چارچوب آیین اشو زرتشت و متاثر از شرایط سیاسی, اجتماعی و اقتصادی دوره‌های گوناگون تاریخ چهار هزار ساله پس از اشو زرتشت, توسط افراد متفاوت نوشته شده و در کتاب‌های گوناگون همچون ارداویراف نامه, دینکرد و وندیداد حفظ شده است.
بعضی از نوشته‌های این کتاب‌ها در راستا و چندی از آنها بر خلاف آموزش‌های اشوزرتشت در گات‌ها است.
بنابراین باید به آنها از دیدگاه تاریخی نگریست نه از دیدگاه د ینی
.
بر پایه این آگاهي ها، این نوشتار در دو بخش بنیادین دینی (آیین اشو زرتشت) و تاریخی (آداب و رسوم زرتشتیان) تهیه شده, در دسترس دوستداران فرهیخته و ارجمند فرهنگ ایران قرار داده می‌شود تا از آموزش‌های راستین اشو زرتشت آنگونه که هست, آگاه گردند.

ایران و آیین زرتشت
آیین زرتشتی برخاسته از ایران است, بنابراین فرهنگ نیاکان ایرانیان برخاسته از فرهنگ و آیین زرتشتی می‌باشد. از آنجا که این فرهنگ خردگرا و با پیشرفت دانش در جهان امروزی هماهنگی دارد از سده‌های پیشین همواره مورد توجه بوده است و چون با آزاد اندیشی, آزادگی و دموکراسی سازگار است, به ویژه از دهه گذشته بیشتر مورد توجه بسیاری از دانشمندان روشن بین, دولت سالاران و سازمان‌های پیشرفته‌ی جهان قرار گرفته است. امید می‌رود چنین فرهنگی پاسخگوی نیازمندی‌های روز افزون مردمان خردمند و دل آگاه در جهان امروزی باشد.

بنیادهای آیین زرتشت
آیین زرتشتی پیش از آنکه فلسفه‌ی دینی به معنی امروزین آن باشد, نمایانگر راه و روش‌های به زیستی است که بر پایه‌های خرد و معنویت بنیاد گذاشته شده, بازتابنده جهان بینی فرزانه ا‌ی فرهیخته‌ از سرزمین ایران به نام اَشو زرتشت از دودمان اِسپنتمان و از نژاد آریایی است. آموزش‌های این پیام‌آور مهر و راستی برای خوشبختی و پیشرفت و شکوفائی همه‌ی مردم جهان بوده و از آنِ گروه و ملیت ویژه‌ای نیست.

گات‌ها و اوستا
گات‌ها نام سرودهای خردگرا و اندیشه برانگیز اَشو زرتشت و بنیاد دین بهی (زرتشتی) است. نوشتار های دیگر دینی زرتشتیان رویهمرفته فرهنگستانی از دانش و باورهای دینی ایرانیان باستان می‌سازند که اوستا نامیده می‌شود.
بهدین
واژه‌ی بهدین به معنی کسی که بینش درونی (وجدان) نیک دارد. نامی است که در اوستا پیرو اشو زرتشت را با آن خوانده‌اند. از این رو شایسته است که پیروان این آیین (بهدینان) در به سازی جهان و به زیستی مردمان بکوشند. دین بهی, آئين اختیار است نه دین جبر و زور. در این آیین هرکس با خرد و آزاد اندیشی, می‌تواند راه زندگی و یا دین خود را برگزیند. « خرد راهنمای آدمی در انتخاب راه نیک و بد است. » (گات‌ها – هات 31 بند 12)

آموزش‌هاي اشوزرتشت
آموزش‌هاي اشوزرتشت بر پايه‌هاي خرد و انسانيت و بر سه اصل
انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيك بنياد نهاده شده است.
در گات‌ها آمده است:
« راه در جهان يكيست و آن راستي است. پيروي از راستي و درستي بهترين راه زندگاني و خوشبختی است.» (گات‌ها- هات 43 بند 9)

دو نيروي هميستار (متضاد)
در گات‌ها، نيكي و بدي زاييده انديشه‌ آدمي دانسته شده، منش پيش‌برنده و نيك (سپنتا مينو) در برابر منش كاهنده و بد (انگرهه مينو، اهريمن) است. بنابراين نه دو خدايي در آيين زرتشتي جايي دارد و نه اهريمن در برابر اهورامزدا، آفريدگار يگانه‌ بي‌همتا گذاشته شده است. (گات‌ها – هات 30 بندهاي 3، 4 و 5)

اشا يا هنجار هستي
اَشا در بينش اشو زرتشت هنجار (نظم) هستي است. قانوني كه در سراسر آفرينش بر همه هستي‌ها فرمان مي‌راند. بايد دانست كه برهم زدن نظم جهاني، زيان‌هايي به بار خواهد آورد كه نمونه‌اي از آن آلوده ساختن محيط زيست است. خوشبختانه امروزه دانشمندان افزون بر اينكه به وجود قانون اشا پي برده‌اند، راه جلوگيري و چاره بسياري از رويدادهاي ناگوار را كه زيان‌‌هاي جاني و مالي در پي دارند، به مردم نشان داده‌اند. : بايد دانست كه دانشمندان هركدام در زمينه‌ي كاري خود مي‌كوشند تا بخشي از اين هنجار را بشناسند. بنابراين مي‌توان گفت كه اشا دانش كاملي است كه بر جهان فرمانروايي مي‌كند. اگر مردم اين دانش را بيابند و با منش نيك زندگيشان را با آن هماهنگ كنند، به بهترين زندگي دست مي‌يابند: (سرود اشم وهو و گات‌ها هات 28 بند 1)

رسايي وتکامل
برای پرورش و پالايش، روان آدمي بايد گامه‌هايي را بپيمايد تا به پايگاه خرداد(رسايي وكمال معنوي) برسد. اين فرايند پويا بر پايه اصل تكامل ادامه دارد. «پاداش نيكان رسيدن به كمال راستين (خرداد) و نيروي درونی و مينوي (شهريور)است.» (گات‌ها – هات 31 بند 21) ـ « تنها با نيك انديشي (بهمن) ودلي پاك (اسفند) مي‌توان به رسايي و كمال مينوي (خرداد) رسيد.» (گات‌ها – هات 33 بند 5)

آزادي انديشه، اراده وگزينش
آزادي ارزشمند‌ترين داده‌هاي اهورايي به شمار مي‌آيد و هيچكس حق ندارد آنرا از ديگري بگيرد. در گات‌ها، هات 30 بند 2، اشوزرتشت مردم را در گزينش راه آزاد مي‌خواند و آرزو مي‌كند كه مردم به ياري اهورامزدا و با خرد خود در گزينش راه نيك كامياب گردند.

حقوق بشر
آيين زرتشتي مردم را از هر رنگ، نژاد، مليت و ديني كه باشند برابر دانسته و برتري هر كسي را در نيك ‌تر بودن انديشه، گفتار و كردار مي‌داند. در نوشتار‌هاي ديني بارها خرسندي، شادماني و رستگاري مردم در سراسر جهان آرزو شده است. كورش بزرگ با پيروي از آموزش‌هاي اخلاقي و انساني اشو زرتشت نخستین منشور آزادی حقوق بشر را در 2500 سال پيش صادر کرد. «خداوند آزادی را برای مردم آفرید.» (گات‌ها – هات 31 بند 11)

پاسداری از زندگی و جهان
در آیین زرتشتی ارجمندی جایگاه انسان تا جاییست که زنان و مردان نیک در پیشبرد نیکی و پاکی همکار و همیار اهورامزدا دانسته شده‌اند. در دین بهی جهان جایی مقدس و زندگانی ارمغانی اهورایی است. بنابراین شایسته است از جهان و زندگانی به خوبی نگهداری و پاسداری کرده, جهان را آبادتر و چراغ زندگانی را فروزانتر از پیش به آیندگان سپرد. آرمان انسان آبادگردانیدن جهان و خرسند کردن جهانیان (هات 28 بند 1) و در اوج آن رسیدن به خدا و پیوستن به اوست (گات‌ها – هات 45 بند 11) «اهورا مزدا دوست مهربان و یاور همه است.» (گات‌ها – هات 43 بند 14)

برابری زن و مرد
در آیین زرتشتی, زن و مرد برابر و دارای حقوق یکسانند. هرجا که اشوزرتشت با مردم سخن می‌گوید زن و مرد را هر دو با هم یاد می‌کند. در نامه‌های دینی نیز از زنان و مردان نیک و نيک منش هر دو نام برده شده است. (گات‌ها – هات 30 بند2)

شادی و شادکامی
در آیین زرتشتی خداوند جهانِ شادی بخش را آفرید و در پرتو منش پاک و مهرِ (عشق) جهان آفرینِ خود در آن آسایش و آرامش پدید آورد وشادی را برای مردم آفرید. (گات‌ها – هات 44 بند 6)

داریوش بزرگ با آموختن چنین آموزش‌هایی در کتیبه خود می‌نویسد که خدای بزرگ است اهورامزدا که این جهان را آفرید که شادی را برای مردم آفرید. با چنین دانشی, او از اهورامزدا می‌خواهد که کشور را از دروغ و خشکسالی نجات دهد.

ایستادگی در برابر دروغکاران (بدکاران)


در آیین زرتشتی هنگام برخورد با دروغکاران (بدکاران), سفارش شده که نخست با مهر و دوستی آنها را راهنمایی کرد. چنانچه ایشان از رفتار بد خود دست نکشیدند, بایستی به سختی در برابر آنها ایستادگی و مبارزه کرد تا نتوانند آسیب برسانند.« برای پیشبرد راستی باید در برابر دروغکاران ایستادگی کرد.» (گات‌ها – هات 43 بند 13)

تازه کردن, پویایی و نوگرایی
یکی از آموزه‌های دین بهی (زرتشتی) تازه کردن, پویایی و نوگرایی بوده, به نوسازی و تازه گردانیدن جهان سفارش شده است. در این آیین واپس گرایی و ایستایی زشت بوده, نکوهیده می‌شود. در گات‌ها, هات 30 بند 9 آمده است: « باشد تا از از کسانی شویم که این زندگانی را نو و تازه می‌کنند. ای اندیشمندان, ای خردمندان و ای آورندگان خرسندی از راه راستی و درستی بیایید همگی هم رای و همراه با دانش درونی دارای یک آرمان شویم و. آن نوسازی جهان است.»

تقدیر و سرنوشت
در بینش اشوزرتشت هر کسی سرنوشت خود را با اندیشه, گفتار و کردار خویش می‌سازد. اگر چه رفتار آدمی اختیاری است, اما بازتاب آن جبری است که برابر با هنجار آفرینش (اشا) و قانون کنش و واکنش انجام می‌شود.«بهترین زندگی (خوشبختی) و زندگی بد (بدبختی) را هرکسی با دست خویش برای خودش فراهم می‌آورد.» (گات‌ها – هات 31 بند 20)

نگهد اری و نگهبانی از محیط زیست
در هات 32 بند 10 از گات‌ها برای نگهداشت (حفاظت) محیط زیست به عنوان یکی از بایسته‌های دینی بسیار سفارش شده است. در همه نامه‌های دینی زرتشتیان نیز پدیده‌های سودمند و زندگی بخش گرامی داشته شده, پاک نگهداشتن آنها را یکی از بایسته‌های دینی به شمار آورده‌اند. در پایان به این نکته اشاره می‌شود که: پیام اشوزرتشت سرشار ازمهر و امید و شادمانی و خوشبینی است.

جشن شهریورگان

زادروز داراب (کورش؟) و مرگ مانی

شهریور‌روز از شهریورماه یا چهارمین روز این ماه، برابر است با جشن شهریورگان که از آیین‌ها و مراسم وابسته به آن هیچگونه آگاهی در دست نیست. برگزار نشدن آیین‌های جشن شهریورگان توسط ایرانیان در زمانی طولانی، موجب شده است تا همه جزئیات آن به فراموشی سپرده شود و حتی در متون کهن نیز آگاهی‌های چندانی در باره آن فرا دست نیاید.

نام شهریور در متون اوستایی به گونه «خْـشَـتْـرَه ‌وَئیریَـه» آمده که به معنای تقریبی «شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته» است. چنین می‌نماید که این اندیشه‌ و آرمان، خاستگاه نظریه‌های افلاطون و فارابی در زمینه «آرمان‌شهر» یا «مدینه فاضله» بوده باشد. نام شهریور چند بار به همین معنا در «گاتها»ی زرتشت نیز آمده است و بعدها در اوستای نو، او را به گونه‌ای تشخص‌یافته به پیکر یکی از امشاسپندان در می‌آورند.

بر اساس متون ایرانی، جشن شهریورگان یا چهارم شهریورماه، با زایش و مرگ دو نفر از تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ ایران همزمان است: زایش داراب و مرگ مانی.

خلف تبریزی در «برهان قاطع» (جلد سوم، ص 1316) از این روز به عنوان زادروز داراب نام می‌برد. با توجه به پاره‌ای اشاره‌های تاریخی و شباهت‌های داستان داراب در شاهنامه فردوسی و دیگر تاریخ‌نامه‌های ایرانی با گزارش‌های مورخان یونانی و ایرانی در باره کورش بزرگ، می‌توان احتمال ضعیفی در باره اینهمانی داراب و کوروش را پیش کشید. ممکن است منتسب دانستن زادروز داراب یا کورش به روز شهریورگان که بر شهریاری آرمانی و شایسته دلالت دارد، یادمانی از خاطره پادشاهی کورش بزرگ در یاد مردمان و تاریخ‌نگاران بوده باشد.

اما از سوی دیگر متون مانوی (متن ce   و p   به زبان پارتی) از این روز به عنوان روز جان‌باختن مانی یاد کرده‌اند: «(مانی) با شادی بزرگ و با خدایان روشنی‌ها و با نوای چنگ و سرود شادی پرواز کرد . . . و جاودان بماند به نزد خداوند اهورامزدا . . . چهار روز گذشته از شهریورماه، شهریورروز، روز دوشنبه، ساعت یازده، در استان خوزستان و به شهر بیلاباد (گندی شاپور)، که او پرواز کرد . . . به سوی سرای فروغ» (وامقی، ایرج، نوشته‌های مانی و مانویان، 1378، ص 290 تا 293؛ M. Boyce, Acta Iranica, No. 9)

آنگونه که از متون مانوی برمی‌آید، روز مرگ مانی در نزد مانویان یکی از بزرگترین جشن‌ها دانسته می‌شده و ظاهراّ به هنگام مرگ مانی این روز برابر با جشن «بِـما/ بِـمو» نیز بوده است.

به این ترتیب، چهارم شهریورماه نه تنها هنگام جشن شهریورگان، بلکه همزمان با جشن زادروز داراب (کورش؟) و جشن درگذشت یا جانباختن مانی نیز است. همزمانی این دو رویداد اخیر از نگرگاهی دیگر نیز توجه برانگیز است: از سویی هنگام زایش پادشاهی بلندآوازه و کوششگر آرمان‌شهر ایرانی؛ و از سویی دیگر مرگ مانی درست در همین روز و دستاورد سلطه موبدان ساسانی بر ایران‌شهر و تباهی آرمان‌شهر ایرانی.

سنگ‌نگاره‌ای در بیشاپور

ممکن است مردی که در زیر سم اسب بهرام شاه فرو غلتیده است، سنگ‌نگاره مانی باشد.  

مانی، پیامبر بزرگ و پاکدل و صلح‌جوی ایرانی، همه عمر شصت و یکساله خود را صرف گسترش پیام دین مانوی کرد. او برخلاف بسیاری از ادیان که به رسمین نشناختن و رد کردن ادیان و باورهای دیگر را افتخاری برای خود می‌دانند، تمامی پیامبران و ادیان پیشین خود را به رسمیت شناخت و گرامی داشت. مانی پیامبر دینی به تمام معنا در پیوند با فرهنگ و هنر بود که خود و پیروانش بیش از همه ادیان دیگر از خود کتاب و آثار مکتوب و نگاره‌های بی‌همتا باقی گذاشتند. همچنین مانی پیام‌آور جهان‌شمول‌ترین دین جهان باستان بود که پیروانش به مدت قریب یک هزار سال در گستره‌ای از شمال اروپا تا شرق چین زندگی می‌کردند.

یکی از شناخته‌شده‌ترین آیین‌های مانوی که در سراسر جهان امروز برجای مانده و بکار می‌رود و یادمان آن نیکومرد آشتی‌جوی ایرانی است، شیوه دست دادن مردمان با دست راست است.

مانی، سرنوشت تلخی داشت. سرنوشت تلخ و همیشگی مردان بزرگ تاریخ ایران، و قربانیان اتحاد شوم حکومتداران، اشراف و روحانیان. اتحاد قدرت و ثروت و نیرنگ.

داستان بسیار ساده بود. همانگونه که بعدتر با مزدک و دیگران هم اجرا شد. مانی را به جلسه مناظره با موبدان در حضور بهرام یکم دعوت می‌کنند و او را در یک دادگاه تفتیش عقاید به جرم «کفر» محکوم به مرگ می‌کنند. او در زندان نیز نه تنها از پیام دین و آرمان خود دست بر نمی‌دارد و توبه نمی‌کند؛ بلکه از هر فرصتی برای اندرز و شناساندن دین و اندیشه‌های خود برای جامعه بشری بهره می‌برد.

مانی به حکم موبدان پیرو صلح و آشتی و با تأیید بهرام‌شاه در شهریورروز از شهریورماه سال 276 میلادی و در روزی که لابد دیگر موبدان سرگرم آراستن مجلس جشن شهریورگان یا آیین آرمان‌شهر ایرانی بوده‌اند، پس از شکنجه‌های هولناک کشته می‌شود و پیکرش را برای مدتی طولانی بر دروازه گندیشاپور می‌آویزند. دروازه‌ای که تا سدها سال بعد به نام «دروازه مانی» خوانده می‌شده است.

موبد کرتیر، در کتیبه‌های نقش‌رستم و سر مشهد به بازگویی این رویداد می پردازد: «کیش اهریمن و دیوان از شهر رخت بر بست. یهودیان و بوداییان و برهمنان و مسیحیان و نزاریان و مانویان اندر شهر کشته شدند و بت‌های آنان (منظور خدایان آنان) نابود شد. دیوکده‌های آنان (منظور نیایشگاه‌ها) منهدم گشت و به جایگاه نیایش ایزدان بدل شد، شهر به شهر، جای به جای . . . من کافران و ملحدانی که به انجام فرایض دینی نپرداختند را کیفر دادم . . . من بسا آتشکده نشانیدم، بسیار کسان به دین روی آوردند و من دین مزدیسنا را اندر شهر نیکنام کردم».

تنهایی؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام

ازکسایی که نظرمیدن خیلی ممنونم خیلی حال میدید.انرژی میدیداساسی راستی اگه دنبال مطلب خاصی در موردایران باستان هستید بهم بگید براتون بذارم وبلاگاتونم خیلی قشنگ بود.

یلدادرایران

درخواست بنیاد میراث پاسارگاد از یونسکو :

ثبت جشن یلدا به عنوان میراث معنوی جهانی                                          

بنیاد بین المللی میراث پاسارگاد طی نامه ای به مدیرکل سازمان آموزشی، دانشی و فرهنگی سازمان ملل متحد  ( یونسکو ) خواستار ثبت جشن یلدا به عنوان میراث معنوی جهانی ( Intangible Heritage  ) شد.

در بخشی از پرونده ارسالی بنیاد میراث پاسارگاد به پیوست نامه یاد شده ، درباره ضرورت ثبت جهانی یلدا آمده است : " یلدا ، جشن مهرورزی و صلح و دوستی جهانی است که به صورت همگانی و غیر رسمی در خانواده های ایرانی و برخی دیگر از کشورها  ، از هر قشر و با هر دین و مذهب برگزار می شود. یلدا جشنی است که در آن مردمان به انتظار سپیده دم و دریافت گرمای مهر تابان می نشینند و این گرمای زندگی بخش را که از طبیعت گرفته اند به همدیگر هدیه می دهند . نزدیک بودن زمان برپایی ( Christmas ) یا جشن میلاد عیسی مسیح ( 25 دسامبر ) و جشن یلدا ( 21 دسامبر ) و مشابهت سنت های این آیین های زیبا نشان از همدلی همه مردمان زمین با هر دین و آیین است. پس شناسایی بهتر و ثبت این جشن کهنسال به عنوان میراث مشترک بشری ضمن این که می تواند آن را به همه ملت های جهان  بیشتر بشناساند ، امکان حفظ  ارزش های جهانی نهفته در این جشن و انتقال بهتر آن را به نسل های بعدی بشر فراهم خواهد آورد.  "

 

یلدا ، دومین جشن بزرگ ایرانیان

در تقویم رسمی کشورثبت نشده است 

۴۶ سازمان غیر دولتی مدافع میراث فرهنگی و طبیعی سراسر کشور ، از شورای فرهنگ عمومی که کار درج مناسبت ها را در تقویم رسمی کشور برعهده دارد خواستار ثبت جشن یلدا در تقویم رسمی کشور به نشانه حرمت نهادن به ارزش های فرهنگی و تاریخی مشترک بین همه ایرانیان شدند.

در بخشی از نامه سازمان های مردم نهاد خطاب به علی ملانوری مدیرکل شورای فرهنگ عمومی آمده است : جشن یلدا میراث فرهنگی و طبیعی مشترک همه ایرانیان است که در خانواده های ایرانی از هر قشر و با هر دین و مذهب برگزار می شود. شناسایی بهتر و ثبت این جشن کهنسال که پس از نوروز یکی از فراگیرترین جشن های همه ایرانیان است  و برپایی همه ساله آن  زمینه نزدیکی و همدلی همه اقوام و تیره های ایرانی را فراهم آورده است ،  امکان پاسداشت ارزش های فرهنگی این جشن و انتقال بهتر آن به نسل های آینده را فراهم خواهد ساخت. لذا امضا کنندگان ذیل این درخواست که همگی از سازمان های مردم نهاد فعال در زمینه حفظ میراث فرهنگی و طبیعی از سراسرکشور هستند ، خواهشمندند تا شورای فرهنگ عمومی به نشانه حرمت نهادن به ارزش های فرهنگی و تاریخی مشترک بین همه ایرانیان  با نظر مساعد نسبت به ثبت شب یلدا در تقویم  رسمی کشور اقدامات لازم را اعمال نماید.   

اتحادیه انجمنهای علمی، دانشجویی باستان شناسی دانشگاههای کشور، انجمن اقاقیا، انجمن اندیشه جوان، انجمن ایلام شناسی ایران، انجمن بیستون، انجمن پژواک نو، انجمن حامیان حقوق بشر، انجمن دانشجویان باستان شناس شهر کرد، انجمن دوستداران میراث فرهنگی افراز، انجمن دوستداران میراث فرهنگی شوش، انجمن دوستداران میراث فرهنگی و گردشگری امرتاد، انجمن دوستداران یادمان‌های باستانی آریابوم، انجمن ژیار، انجمن کهن دژ، انجمن مهر آیین، انجمن نگاه تازه، انجمن وحدت جوانان ایران زمین، جمعیت آریایی ها، جمعیت جوانان عصر سبز، جمعیت سپندارمدان، جمعیت طبیعت یاران، جمعیت طلایه داران اندیشه های نو، جمعیت دوستداران میراث فرهنگی یادگار یزد ، خانه دوستی ایرانیان، خانه ی ماورای جوان، دیده بان یادگارهای فرهنگی ایران، طنین آرتا، کانون آینده نگری ایران، کانون بارگاه مهر، کانون پاسارگاد، کانون جوانان پارس، کانون دانشگران فردا، کانون فرهنگی آریا، کانون گسترش فرهنگ ایران بزرگ، کانون گلستان نوین، کانون مهر، کانون میراث سپیدان، کانون نفس به نفس، موسسه سیروان، موسسه علمی فرهنگی آینده نگر، موسسه فرهنگی امروز گلستان، موسسه فرهنگی توفا، موسسه فرهنگی دانادلان جنوب، موسسه کندوکاو، موسسه میزان و کانون صدای زمین ، 46 سازمان مردم نهاد امضاء کننده نامه به شورای فرهنگ عمومی هستند.

گفتنی است ، جشن « یلدا »  یا جشن « شب چله »  دیرزمانی است که در ایران در آخرین شب پاییز ( 30 آذر ماه ) که بلندترین شب سال نیز هست  ، گرامی داشته می شود. شادمانی ، گردهمایی خانوادگی و خوردن میوه هایی همچون هندوانه و انار و خشکبار از آیین های ویژه جشن یلدا است.

تردیدی نیست که مهمترین دلیل  ماندگاری ارزش های فرهنگی ایران زمین، از آنجا است که ریشه در باور به انسان و به اهمیت حضور او، به عنوان یک اصل مسلط دارد. در عین حال این ارزش ها، حتی در قالب سنت هایی چند هزار ساله پیوند ناگسستنی انسان با طبیعت و محیط زیست او  را به روشنی تایید و  تحسین می کند.

 فرهنگ ایرانزمین با این که بارها مورد تجاوز و تهاجم بیگانگان از سویی، و سرکوبی قدرت های متعصب مذهبی از سویی دیگر بوده اند، اما همچنان تا امروز زنده و شکست ناپذیر باقی مانده و در ذهن مردمان ما هر روز رنگی از تازگی به خود گرفته اند.

یلدا یکی از نمودهای زیبا و ماندگار این فرهنگ است. مراسم و ریشه ی یلدا، چه به عنوان تولد میترا، خدای مهر و روشنایی، و چه به عنوان اسطوره ای برآمده از ارتباط  انسان با طبیعت،  اگر چه از هزاران سال قبل می آید اما تفکری که در پی آن است، یعنی «باور به پیروزی غیر قابل تردید روشنایی بر تاریکی» «اهمیت پاسداری از مهر، دوستی و پیمان» « اهمیت احترام به نظم و قانون» تفکر انسان متمدن و صاحب حقوق بشر امروز نیز هست.

یلدا هدیه فرهنگی زیبای ایرانیان به همه جهانیان است. جشنی که در سراسر جهان با نام های گوناگون و به بهانه های گوناگون بر پا میشود. یلدا زادروز ایزد مهر است که در این روز از آناهیتای باکره در غاری زاده شد و خدا در آیین مهر لقب پدر گرفت. ایرانیان همه ساله در این روز درخت سرو  یا مورد را آذین می بستند و بر تارک آن ستاره می آویختند و روی شاخه ها شمع می افروختند. ایزدمهر همه ساله هویدا میشد و برای کودکان هدیه می آورد. ما ایرانیان این آیین زیبا و شادی آفرین را، همانند دیگر شگفتی های فرهنگ ایرانی، به مردم جهان هدیه کردیم.

در این بلندترین شب سال، ما ایرانیان تا پگاه بیدار می نشینیم تا سپیده ی روشنایی روز برآید و فرشته روشنایی و دانایی بر اهریمن تاریکی و نادانی پیروز گردد. ما سال در پیش رو را بیدار خواهیم بود. در زندگی ما ایرانیان، یلدای امسال آغاز پایان تاریکی ها و پلیدی ها خواهد بود. در این سال پیش رو، جهل را شکست خواهیم داد، فساد را خوهیم زدود، ستمگری را داد خواهیم خواست، سیاهپوشی وسیاه اندیشی وسیاهکاری و دروغ را خواهیم راند. فرهنگ زیبا و پرعظمت ایرانی دوباره روشنایی را بر سراسر ایران زمین خواهد تاباند.

نگاهی به پیشینه و جایگاه یلدا در فرهنگ ایران:

 

 دکتر تورج پارسی – شاهین سپنتا

چکیده : جشن « یلدا »  یا جشن « شب چله »  در آخرین شب پاییز ( 30 آذر ماه برابر با 21 دسامبر ) که بلندترین شب سال نیز هست ، در خاستگاه اصلی خود « ایران » با شور و شوق فراوان برپا می شود . این جشن ریشه در آیین کهن  « مهر » دارد که دیرزمانی در ایران و سپس در بسیاری از کشورهای آسیا و اروپا گرامی داشته می شد. شادمانی ، گردهمایی خانوادگی و خوردن میوه هایی همچون هندوانه و انار و خشکبار از آیین های ویژه جشن یلدا است.

پیشینه آیین مهر : در هزاره های دور ، مردمانی که در طبیعت زندگی می کردند بر اثر مشاهده خورشید و ماه و ستارگان و تجربه تغییرات طبیعی فصول و کوتاهی و بلندی روز و شب ، فعالیت های روزانه خود را بر بنیان این پدیده های طبیعی و دگرگونی های آن ها تنظیم می کردند و از آن ها بهره های فراوان می بردند. از این روی زندگی بخشی این پدیده های طبیعی را ستودند و آنان را تجلی وجود خداوند دانستند و از میان این پدیده های طبیعی ، خورشید که با پرتوهایش ( مهر ) به این زمین و همه زیستمندان روی آن گرمای زندگی می بخشید ، بیش از همه مورد ستایش قرار گرفت. سپس مردمان با اندیشیدن و ژرف نگری در بزرگترین منشاء نور مادی ( خورشید ) و شناخت اثرات زندگی بخش پرتو های آن ( مهر ) به شناخت بزرگترین منشاء نور معنوی ( خداوند ) دست یافتند . آنگاه مهر معنوی خداوند را ستودند و کوشیدند تا این صفت خداوندی را که به معنای صلح و دوستی ، محبت و پیمان داری و میانه روی است ، در نهاد خود نیز پرورش دهند.

مهر ، در زبان سنسکریت  « Mitra » ، در اوستایی « Mithra » ، در زبان پهلوی « Mitr » و در پارسی امروزی « Mitra یا  Mehr » گفته می شود.

مهر ، در زبان های سنسکریت و اوستایی به معنای پیمان و همبستگی و پیوستگی دو یا چندین نفر است . مهر در زبان پارسی نیز محبت و دوستی ، آشتی و پیمان معنا می دهد . براین پایه در فرهنگ ایران « مهر» دشمن دروغ و دروغگو است چون نمی توان از انسان بدکردار و دروغ گفتار انتظار داشت که پایبند به پیمان باشد و کسی می تواند به پیمان خود وفادار باشد که گوهر راستی را برگزیده باشد.

اگر مهر را عینی تر کرده و پوششی زمینی به آن بدهیم ، پایداری هستی و گسترش نیکی محض را در آن جلوه گر خواهیم یافت . مهر ، جلوه ای از پیمان انسان با انسان ، پیمان انسان با محیط اجتماعی و طبیعی  ، و مسئولیت پذیری برای نگهبانی از خانواده ، شهر و کشور است. در یک نگاه ژرف تر انسان پایبند به پیمان ، پرچمدار و نگهبان هستی خواهد بود . بنابراین " پایبندی به پیمان " با " آبادانی " مترادف می شود ، و " پیمان شکنی " با " ویرانی  و ظلمت " هم معنا می گردد . بر پایه این دیدگاه ، نظام کیهانى نیز بر مدار نظم و هنجاری ( اَشا ) مى چرخد که نمودى از اصل پیمان و نگهداشت آن است.    

این دیدگاه در فرهنگ و ادب ایران زمین بسیار تاثیر گذاشته است . در همین راستا ،  شانزدهمین روز هر ماه و هفتمین ماه سال در گاهشماری ایرانى نام « مهر » بر خود دارد. همچنین یشت دهم از کتاب اوستاى متاخر نام مهر را بر پیشانى دارد . به گزارش هردوت نیز ایرانیان از دوره هخامنشى نام مهر را بر فرزندان خود مى گذاشتند .البته امروز نیز نام مهر یا میترا را همچنان برفرزندان خود مى گذارند و افزون بر آن واژه « پیمان » را نیز به عنوان نامی برای فرزندان خود برمی گزینند .

 پیروان آیین مهر به نشانه پیمان دوستى حلقه مهر را بر انگشتان یکدیگر می نشاندند و این نماد زیبا امروز در جوامع بشرى به شکل حلقه زناشویی به هنگام پیوند و پیمان زناشویی بین دو زوج جوان تبادل می شود.

آیین مهر در ایران زاده شد ، به بالندگی رسید و هزاران سال به چهره ها و جلوه های گوناگون در همه سرزمین های پهناور ایرانی پایدار ماند و پیروان فراوان داشته و دارد . کهن ترین سندى که نام مهر یا میترای مورد باور ایرانیان و هندیان در آن آمده و به دست ما رسیده ، لوح هایی است متعلق به ۱۴۰۰سال پیش از میلاد که در سال ۱۹۰۷ میلادی در « کاپادوکیه » ( Cappadocia ) کشف شده است و این پیمانى است که میان هیتى ها و میتانى ها بسته شده است. این سند هم اکنون ( ۲۰۰۷ میلادى ) عمرى ۴۱۰۰ ساله دارد .با این همه پژوهشگران بر این باورند که پیشینه آیین مهر به هزاران سال پیش از آن بازمی گردد.

 در سده  اول پیش از میلاد ، این آیین در چهره ای نو با نام آیین میترا ( میتراییسم ) توسط رومی های تحت نفوذ فرهنگ ایران ، در سراسر قاره اروپا ، غرب و شمال آفریقا و آسیای صغیر و نواحی اطراف دریای سیاه منتشر شد و طی پنج سده در بخش بزرگی از جهان گسترش یافت و معابد میترا توسط پیروان آیین میترا در سراسر اروپا ساخته شد ؛ به گونه ای که بر اساس شواهد باستان شناختی و تاریخی موجود ، در آغاز سده چهارم میلادی بیش از 300 معبد میترا در ایتالیا وجود داشت و این آیین توسط لژیونرهای رومی به سرزمین های زیر نفوذ آن امپراتوری از جمله آلمان، اتریش و انگلستان انتقال یافت. اما از اوایل سده چهارم میلادی با گسترش مسیحیت به تدریج میتراییسم و سنن آن در اروپا کمرنگ شد.

هنوز نیز بسیاری از نماد ها و سنت های این آیین کهن به صورت های گوناگون در باورها و سنت های مردم ایران و دیگر ملت های جهان زنده مانده است . از دیرباز ایرانیان به نام « مهر » دو جشن برگزار کرده اند که یکی « مهرگان » نام دارد و دیگری که موضوع این نوشتار است جشن « یلدا »  نام گرفته است.

جشن یلدا ، جشن زایش مهر : هزاران سال پیش ، ایرانیان دریافته بودند که از آغاز دی ماه1 روزها به تدریج بلندتر و شب ها کوتاه تر می شود و خورشید هر روز بیش تر در آسمان می ماند و نور و گرمی می پراکند. از این روی در پایان آخرین شب پاییز ( درازترین شب سال ) و سپیده دم نخستین روز زمستان2 ، برآمدن « نخستین پرتوهای خورشید تابان » را که « مهر » می نامیدند ، به عنوان لحظه « زایش  مهر » جشن می گرفتند که بعد ها جشن « یلدا »  و یا جشن « شب چله »3 نامیده شد و تا امروز باقی مانده است. یلدا واژ ه ای سُریانی4 و به معنای « زاده شدن » است که توسط مسیحیان سُریانی به ایران آورده و ماندگار شد.  

ایرانیان  از اول دی ماه تا دهم بهمن ماه 5  (جشن سده )  را  که 40 روز است « چله بزرگ » می نامند و از دهم بهمن ماه تا بیستم اسفند ماه6 را  نیز « چله کوچک » می نامند.  چون در این 40 روز دوم یا چله کوچک از شدت سرما نسبت به چله بزرگ کاسته شده است.

رومیان نیز مهم ترین جشن خود را " سُل ناتالیس انویکتوس " Natalis Invictus)  Sol - ) یعنی "میلاد خورشید شکست ناپذیر " می نامیدند و گرامی می داشتند و از این روی پس آشنایی با آیین مهر به این همانی « مهر » با « خدای آفتاب » دست زدند . natalis=noel=birth) )

شب یلدا ، بلند ترین شب سال : می دانیم که زمین در اول دی ماه ( 21 دسامبر ) هر سال به نقطه انقلاب زمستانی خود می رسد. نقطه ای که در آن، ناظران نیمکره شمالی دارای کوتاه ترین روز و بلندترین شب سال بوده و بر عکس در نیمکره جنوبی بلندترین روز سال اتفاق می افتد. اما باید توجه داشت که در این شب همه ناظران نیم کره شمالی دارای طول شب یکسان نیستند. در استوا طول شب و روز برابر و هریک مساوی با 12 ساعت است و هرچه به طرف قطب می رویم طول شب یلدا افزایش می یابد. به طور مثال درازای شب یلدا در برخی از شهرهای جهان ( 2006 ) به شرح زیر است :

 

شهر

کشور

درازای شب یلدا

مکه

عربستان

13 ساعت و 18 دقیقه

مدینه

عربستان

13 ساعت و 32 دقیقه

چابهار

ایران

13 ساعت و 36 دقیقه

یزد

ایران

14 ساعت و 5 دقیقه

اصفهان

ایران

14 ساعت و 9 دقیقه

تهران

ایران

14 ساعت و 26 دقیقه

مشهد

ایران

14 ساعت و 29 دقیقه

تبریز

ایران

14 ساعت و 39 دقیقه

برلین

آلمان

15 ساعت و 36 دقیقه

پاریس

فرانسه

15 ساعت و 59 دقیقه

لندن

انگلیس

16 ساعت و 25 دقیقه

مسکو

روسیه

17ساعت و 17 دقیقه

استکهلم

سوئد

18 ساعت و 18 دقیقه

هلسنکی

فندلاند

18 ساعت و 35 دقیقه

ریکجاویک

ایسلند

20 ساعت و 31 دقیقه

لولئو

سوئد

21 ساعت و 44 دقیقه

 

همان گونه که در جدول بالا مشاهده می شود، شب یلدا برای برخی کشورها طولانی تر است. برای مثال در چنین شبی در استکهلم پایتخت سوئد، خورشید ساعت 8 و 55 دقیقه طلوع و ساعت 14 و 37 دقیقه غروب خواهد کرد. یعنی طول روز تنها 5 ساعت و 42 دقیقه است و شب بسیار زود فرا می رسد! البته خورشید هم در این روزها کم فروغ است ، زیرا در وسط روز حداکثر ارتفاع آن از افق حدود 8 درجه خواهد بود.

آداب و رسوم شب یلدا : جشن یلدا نیز همانند دیگر جشن های ایرانی یک جشن خانوادگی است . در این جشن اکثر خانواده های ایرانی با هر دین و مذهب ، در پرتو نور ( آتش یا شمع یا نور چراغ  ) به شادى مى پردازند و سفره ای گسترده می کنند و خوراکی های ویژه ای را بر آن می نهند. این خوراکی ها را در بیشتر نواحی « شب چَره » می نامند و معمولا شامل هفت نوع میوه و آجیل هفت مغز می باشد. البته گاهی شمار آن ها از هفت نوع بیشتر می شود و افزون بر آن انواع شیرینی سنتی و غیر سنتی نیز تهیه می شود.

شور و شوق مردم برای خرید خوراکی های ویژه شب یلدا را از چند روز زودتر به ویژه در روزهای 29 و 30 آذرماه ( 20 و 21 دسامبر ) ، در بازارها و فروشگاه های میوه و آجیل می توان دید. معمولا این خریدها تا پاسی از شب نیز ادامه دارد و در آخرین لحظه ها نیز کسانی را می بینیم که از سر کار برگشته و میوه های شب یلدا را خریداری نموده و به خانه می برند.  از میوهایی ویژه شب یلدا هندوانه ، انار و انگور است و در کنار آن ها از میوه های تابستانی دیگر همچون سیب ، خربزه ، خیار و گاهی « به » استفاده می کنند. در بین میوه های شب یلدا ، هندوانه اهمیت بیشتری دارد و اگر وضعیت اقتصادی خانواده ها اجازه دهد حتما آن را برای این شب تهیه خواهند کرد زیرا بسیاری باور دارند که اگر مقداری هندوانه در شب یلدا بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک یعنی در سراسر زمستان سرما بر آن ها چیره نخواهد شد و بیمار نمی شوند. پژوهشگران بر این باورند که خوردن هندوانه و انار در این شب معنایی رمزگونه در خود نهفته دارد و هندوانه و انار سرخ و گرد نمادی از گرمای مهر در شب سرد زمستان هستند.

شب چره یلدا همچنین شامل دانه هایی چون گندم و شاه دانه و برنجک و نخود بوداده یا برشته ( نخودچی )، و آجیل شامل تخمه هندوانه و کدو و  گاهی تخمه آفتابگردان ، بادام، پسته، فندق و گردو است  که در کنار آن از میوه های خشک یا خشکبار همچون سنجد سرخ ، کشمش، انجیر خشکه ، برگه زردآلو و توت خشکه استفاده می شود.

معمولا برای شب یلدا شام ویژه ای تهیه نمی شود و تهیه شام بستگی به وضع اقتصادی و نوع تغذیه خانواده دارد. در بیشتر خانواه ها در شب یلدا، پس از خوردن شام،  برای " شب نشینی" یا " شب زنده داری  " به خانه خویشاوند بزرگتر می روند.

گستردن سفره ای از خوراکی های گوناگون ریشه در یکی از مراسم  آیین مهر دارد که " بزم مهر " یا مهمانی مهر نام داشت. در این مراسم سفره ای آیینی گسترده می شد و پیروان مهر به نشانه همسانی و برابری و استواری در پیمان با همدیگر و با خداوند ، با یکدیگر همسفره و هم پیاله می شدند و به خوردن گوشت گاو و بعد ها نان مقدس درَونَ ( Draona ) و نوشیدن آشامیدنی مقدس هَومَ ( Haoma  ) می پرداختند. گستردن این سفره آیینی هنوز نیز در بین زرتشتیان با نام " میَزد" ( Myazd  ) متداول است که بر آن خوراکی هایی همچون نان ، سیروگ ( نوعی نان روغنی ) ، انواع میوه ، شیرینی و آجیل لرک ( Lork  ) که مخلوطی از مغز پسته ، بادام ، گردو ، فندق ، کشمش سبز، برگه زردآلو ، خرما خشکه و چند نمونه خشکبار دیگر است ، می نهند و پس از نیایش ، خوراکی ها بین حاضران پخش می شود و آن ها به نشانه تبرک از آن ها می خورند.

یکی دیگر از رسوم شب یلدا که در بیشتر خانواده های ایرانی متداول است ، بَُردن « شب چله ای » یا هدایای ویژه شب چله ( یلدا ) برای نوعروسان و تازه دامادان است. معمولا در خانواده هایی که به تازگی بین یک زوج جوان خطبه عقد خوانده شده اما هنور زندگی مشترک را به صورت رسمی آغاز نکرده اند ، در شب چله ( یلدا ) مادر داماد به همراه مجموعه ای از خوراکی های ویژه شب یلدا که با ذوق و سلیقه خاصی آراسته شده اند ، هدایای دیگری همچون لباس یا پارچه و طلا تهیه نموده و برای عروس می فرستد. این عمل به صورت متقابل از سوی مادر عروس نیز صورت می گیرد که البته زمان آن در برخی مناطق یک شب بعد از شب چله و در بیشتر مناطق نخستین شب چله پس از آغاز زندگی مشترک زوج جوان در خانه بخت خواهد بود.

در سده های اخیر فال گرفتن از کتاب حافظ ( شاعر و عارف بزرگ ایرانی ) نیز در شب یلدا و در برخی از خانواده ها مرسوم شده است.

ضرورت ثبت جهانی یلدا : یلدا ، جشن مهرورزی و صلح و دوستی جهانی است که به صورت همگانی و غیر رسمی در خانواده های ایرانی و برخی دیگر از کشورها  ، از هر قشر و با هر دین و مذهب برگزار می شود. یلدا جشنی است که در آن مردمان به انتظار سپیده دم و دریافت گرمای مهر تابان می نشینند و این گرمای زندگی بخش را که از طبیعت گرفته اند به همدیگر هدیه می دهند . نزدیک بودن زمان برپایی ( Christmas ) یا جشن میلاد عیسی مسیح ( 25 دسامبر ) و جشن یلدا ( 21 دسامبر ) و مشابهت سنت های این آیین های زیبا نشان از همدلی همه مردمان زمین با هر دین و آیین است. پس شناسایی بهتر و ثبت این جشن کهنسال به عنوان میراث مشترک بشری ضمن این که می تواند آن را به همه ملت های جهان  بیشتر بشناساند ، امکان حفظ  ارزش های جهانی نهفته در این جشن و انتقال بهتر آن را به نسل های بعدی بشر فراهم خواهد آورد. 

---------------------

1 – در تطبیق تقویم ایرانی با تقویم میلادی ، « دی ماه »  از 22 دسامبر تا 20 ژانویه است.

2- در تقویم ایرانی فصل پاییز دارای ماه های مهر و آبان و آذر است که در تطبیق با تقویم میلادی از 23 سپتامبر آغاز می شود و در 21 دسامبر پایان می یابد و فصل زمستان دارای ماه های دی ، بهمن و اسفند است که در تطبیق با تقویم میلادی از 22 دسامبر آغاز شده و در 19 مارس به پایان می رسد.

3- یک دوره 40 روزه را « چهله » یا « چله » می نامند.

4 - سَُریانی زبان مردم سوریه و شمال عراق ، قبل از میلاد مسیح تاچند قرن بعد از آن یعنی تاظهور اسلام است و هنوز نیز گویندگانی دارد.

5 – در تطبیق تقویم ایرانی با تقویم میلادی ، « بهمن ماه » از 21 ژانویه تا 19 فوریه است . روز دهم بهمن ماه برابر با روز۳۰ ژانویه ، برپایه یک باور ایرانى روزی است که آتش توسط « هوشنگ » پادشاه استوره ای کشف شد و بر این پایه در این روز « جشن سده » یا جشن پیدایش آتش برپا می شود.

6 – در تطبیق تقویم ایرانی با تقویم میلادی ، « اسفند ماه » از 20 فوریه تا 19 مارس است.

 

آناهيتا در زمان اشكانيان

آناهيتا در زمان اشكانيان:
يك قرن و نيم پس از سقوط هخامنشيان،مهرداد اول اشكاني در آغاز كار خود با غارت معبدهاي آتنا و آرتميس [آناهيتا]به ثروت هنگفتي رسيد.ظاهراً غارت معبد آناهيتاي همدان به وسيله آنتيوخوس الگوي كار مهرداد قرار گرفته بود.آنتيوخوس سوم توانسته بود خزانه خالي خود را با غارت خشت هاي زرين آناهيتا پر كند.بعيد هم نيست كه با شكست سلوكيه معبدها به آناهيتا تعلق يافته باشند.
شاهان سلوكي به معبدها به چشم منبع درآمد خود نگاه مي كردند و هر وقت دچار مشكل مالي مي شدند با غارت معبدهايي چون آناهيتاي همدان،كنگاور و نهاوند به وضع مالي خود سروسامان مي دادند.شاهان سلوكي معتقد بودند در مقام شاه شوهر آناهيتا هستند و در هنگام تنگناي مالي از او تقاضاي جهيزيه مي كردند.
بنا به روايتي آنتيوخوس سوم هنگام غارت معبد آناهيتا اليمائيس ،به دست مردم كشته شد و پسرش نيز آنتيوخوس چهارم سرنوشتي همانند پدرش داشت. اشكانيان معتقد بودند براي مقابله با نفوذ فرهنگي سلوكي وارثين راستين هخامنشيان هستند.تعصبات ملي ارتباطي به دين اشكانيان نداشت ،نمونه اي از اين تعصبات:در زمان خسرو تخت شاهان اشكاني به دست تراجان افتاد، خسرو و ديگر پادشاهان هرگز پس گرفتن تخت خاندان خود را از ياد نبردند. در سفرهاي هادريان به آسيا و ديدار او با خسرو قول داد كه تخت زرين را به دربار ايران برگرداند،ولي هرگز چنين كاري نكرد.
ادامه نوشته

قسمت هایی از اوستا، کتاب مقدس پارسیان

راه در جهان یکی است و آن راه راستی است. دیگر راه ها بی راهه هستند.

 

- نانی بخور که از راه نیک و با کار و کوشش بدست آورده ای. پاره ای از آن را به کناری نه تا به نیکوکاران دهی که این بهترین کردار نیک است.

 

- ما می ستاییم و درود می فرستیم به سخنانی راست که همواره خوب و پیروزمند بوده و سراسر نیروی بد و دروغ را درهم می شکند.

 

- دل شما باید با دانش خود نادان را آگاه سازد. نشاید که نابخرد گمراه بماند.

 

- به خواسته و دارایی دیگران چشم مدار. هرکس چیزی خورد که از کار و کوشش خود نباشد چنان است که سر دیگری را گرفته و مغزش را می خورد.

 

- ای خداوند خرد هنگامی که در آغاز از منش خویش، زندگانی و وجدان و خرد را آفریدی، آنگاه که توانایی کار کردن و سخن گفتن بخشیدی،خواستی تا هرکس آزادانه دین خود را برگزیند.

 

- ای اهورای توانا این کامیابی را به من ارزانی دار تا بتوانم برای آسایش آفریدگان بکوشم.

 

- به بهترین سخنان گوش فرا دهید و آن را با اندیشه ی روشن بسنجید،آنگاه هر یک از شما راه خود را آزادانه بر گزینید.اما پیش از آنکه زمان گزینش فرا رسد به درستی بیدار شوید و آیین راستی را دریابید.

 

- با دست های برافراشته به سوی تو ای مزدا با فروتنی تمام پیش از همه چیز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را به من عطا فرمایی تا به همراهی درستی کردار و ضمیر پاک بتوانم خوشبختی همه جهان را فراهم سازم.

 

- ای اهورامزدا مبادا هرگز کار ناشایستی از من سرزند که مورد خشم تو قرار گیرم. ای راستی و ای اصل پاک منشی پیوسته می کوشم تا تورا بستایم. ای کسی که آرزوهای ما را بر می‌آوری، تو را از ته دل درود می‌گویم، چه می‌دانم نمازی که از روی ایمان و اعتقاد کامل انجام شود به درگاهت پذیرفته خواهدشد، ای کسی که امید بهشت ما به سوی تواست.

 

-  ای مزدا به سوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز تا به وسیله آموزش آیین مقدست گمراهان و بدکاران را به راه راست رهبری کنم و بر دشمنی بدخواهان چیره شوم.

 

-  خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران را فراهم سازد

فردوسی، راز ماندگاری زبان فارسی

فردوسي استاد بي همتاي شعر و خرد پارسي و بزرگترين حماسه سراي جهان است. اهميت فردوسي در آن است چه با آفريدن اثر هميشه جاويد خود، نه تنها زبان ، بلكه كل فرهنگ و تاريخ و در يك سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ايراني را جاودانگي بخشيد و خود نيز برآنچه كه ميكرد و برعظمت آن ، آگاه بود و مي دانست كه با زنده نگه داشتن زبان ويژه يك ملت ، در واقع آن ملت را زندگي و جاودانگي بخشيده است .

 

            بسي رنج بردم در اين سال سي             عجم زنده كـردم بديــن پــــارسي

ادامه نوشته

ايرانيان باستان و فناوري نانو

مدير مرکز مشاوره و توسعه نانوتکنولو‍ژي ايتاليا گفت:‌ بر اساس بررسي هاي به عمل آمده ايرانيان باستان در زمان هخامنشينان اولين کساني بودند که به فناوري نانو دست يافتند.

به گزارش خبرنگار مهر در اصفهان، ايمان مرادي در همايش تازه هاي نانو در عرصه توليد و تجارت بين الملل افزود: بر اساس آخرين بررسي هايي که انجام داده به اين نتيجه رسيده ايم که ايرانيان باستان در حدود دو هزار و 530 سال پيش توانستد به فناوري نانو دست يابند اين در حالي است که پيش از اين بيان شده بود در رم باستان حدود يک هزار و 600سال پيش اين فنآوري مورد استفاده قرار گرفته است.

مدير مرکز مشاوره و توسعه نانوتکنولو‍ژي ايتاليا در خصوص بررسي هاي که اخيرا به نتيجه رسيده است به اولين سکه اي که در تاريخ ضرب شده است اشاره کرد و افزود: اين سکه با نام "دريک" در امپراطوري ايران ضرب و با 95 درصد طلا و پنج درصد نقره بود که دولت و امپراطوري ايران اجازه ضرب اين سکه را مشروط بر اين که درصد طلا و نقره آن تغيير نکند، به ديگر کشورها داد. مرادي اظهار داشت: از سوي ديگر با بررسي کتاب هاي تاريخي به اين نتيجه مي رسيم که در ايران طلايي وجود داشته است با نام "زر سرخ" که سکه با آن ضرب مي شد و ضرب اين سکه نيز بايد به طور قطع همان ويژگي 95 درصد طلا و پنج درصد نقره را داشته باشد، اين در حاليست که اين طلا نمي تواند سرخ باشد مگر اينکه آنها براي انجام اين امر از فناوري نانو استفاده مي کردند. وي تصريح کرد: اولين کساني که اين فناوري را انجام داده اند از شهر نيشابور بوده اند و به دليل اينکه رنگ سرخ مقدس بود براي ايرانيان اين طلا از ارزش زيادي برخوردار شد.  

همچنين پژوهشگران سازمان انرژي اتمي ايران و محققان ايتاليا با کشف نانو ذرات نقره و مس در لعاب کاشي‌هاي قرن چهارم و هفتم، به کاربرد تکنو لوژي نانو در کاشي‌هاي زرين‌فام و اثرات کروماتيکي آن پي بردند. مطالعات آزمايشگاهي پژوهشگران روي نمونه‌هايي از کاشي‌هاي زرين‌فام ايراني منجر به کشف کاربرد تکنولوژي نانو در ترکيبات موجود در لعاب تزئيني اين کاشي‌ها شد.

همچنین تيم مشترک پژوهشگران سازمان انرژي اتمي ايران و محققان ايتاليا با کشف نانو ذرات نقره و مس در لعاب کاشي‌هاي قرن چهارم و هفتم، به کاربرد تکنولوژي نانو در کاشي‌هاي زرين‌فام و اثرات کروماتيکي آن پي بردند.  در جريان مطالعات آزمايشگاهي گسترده‌اي که توسط تيمي از پژوهشگران سازمان انرژي اتمي کشور و پژوهشگران ايتاليايي روي نمونه‌هايي از کاشي‌هاي زرين‌فام ايراني صورت گرفت، اين محققان موفق به کشف کاربرد تکنولوژي نانو درترکيبات موجود در لعاب تزئيني اين کاشي‌ها شدند. مهندس پروين اوليايي، عضو هيات علمي سازمان انرژي اتمي و از اعضاي هيات پژوهشي فعال در اين تيم تحقيقاتي گفت:

 «در جريان شرکت در يک کارگاه علمي- بين‌المللي که در دانشگاه پروژ‌اي ايتاليا برگزار شد، متوجه علاقه محققان و محافل علمي جهان به اين کاشي و شناخت ترکيبات موجود در لعاب آن شديم. از اين رو پس از بازگشت به کشور، اين موضوع به طور مستقل توسط يک تيم چهار نفره در سازمان انرژي اتمي ايران مورد مطالعه و بررسي‌هاي آزمايشگاهي قرار گرفت.»

وي درباره آزمايش‌هاي انجام شده روي لعاب اين کاشي‌ها گفت: «با دستيابي به تکه‌هايي از اين کاشي، نمونه‌هايي از آن در آزمايشگاه واندوگرافت با روش Pixe مورد آناليز عنصري قرار گرفت.»
در اين روش نمونه‌هايي از کاشي در معرض تشعشات پروتون قرار گرفته و از طريق تابش پروتون‌هايي با انرژي 2 مگا الکترون، آناليز عنصري انجام و عناصر تشکيل دهنده اين لعاب‌ها، مشخص مي‌شود.

مهندس «اوليايي» در ادامه به همکاري پژوهشگران ايتاليايي در اين برنامه تحقيقاتي اشاره کرد و افزود: «با توجه به عدم دسترسي به دستگاه سيتکروترون (دستگاه‌هاي شتاب دهنده ذرات اتم) در ايران، نمونه‌هاي مورد بررسي به دانشگاه پروژاي ايتاليا ارسال شد و در حضور محققان ايراني، با روش طيف‌نگاري EXASS مورد آزمايشات دقيق قرار گرفت.»

 

به گفته اوليايي طبق آزمايش‌هاي انجام شده توسط پژوهشگران ايتاليايي، علاوه بر تاييد نتايج به دست آمده توسط محققان ايراني، اثبات شد که تلائلو طلايي در کاشي‌هاي زرين‌فام، به دليل استفاده از نانو ذرات نقره و تلائلو سرخ، مربوط به نانو ذرات مس در لعاب کاشي است، که در نهايت سبب پيدايش اثرات کروماتيکي مختلف در اين سفال‌ها شده است.

 مهندس اوليايي يادآور شد که هنوز به درستي روشن نيست که ايرانيان چگونه اين تکنيک را اجرا مي‌کرده‌اند اما کشف خواص برخي مواد در مقياس نانومتري و استفاده هوشيارانه از آن در تزئينات کاشي قطعي و کاملا بديهي است.

 

نامه ای از معاویه درباره ایرانیان

در جلد ششم ناسخ التواریخ نامه ای از ابان بن سلیم نقل شده است که از جانب معاویه به زیاد بن ابیه(برادر خوانده معاویه، سرپرست کوفه و خوزستان و فارس) نوشته شده و متن این نامه توسط منشی زیاد بن ابیه به ابان بن سلیم که دوست نزدیکش بوده امانت داده شده است که آن را بخواند و او با توجه به مضمون جالب نامه رونوشتی از آن برای خودش برداشته است. نامه چنین آغاز می شود:

«... امابعد...از من پرسیده ای که وظیفه تو در برابر قبایل عرب و غیرعرب چیست؟»

و پس از شرحی درباره ی قبایل یمن و بنی ربیعه و بنی مضر نوبت به ایرانیان می رسد. در این زمینه در ناسخ التواریخ چنین آمده است:

«... و اکنون می رسیم به این قومی که به نام موالی در میان امت اسلام به سر می برند و قوم فارسی نام دارند. گوش کن زیاد! این مردم را باید ذلیل کرد. باید همان روشی که عمربن خطاب آن ها را می کوبید، طوری کوبیدشان که هرگز نتوانند سربردارند. این ها جز با سیاست عمر اداره شدنی نیستند. از عطایشان که حق عمومی اتباع اسلام است تا می توانی بکاه. در تقسیم خواربار تا می توانی از سهمشان کم کن. در جبهه ی جنگ آن ها را در صفوف مقدم بگمار تا زودتر از دیگران هدف حملات دشمن تازه نفس قرار گیرند. سربازان آن ها را به کار جاده سازی و هموار کردن راه ها و کندن درخت ها بگمار و سعی کن هر چه دشواری و عذاب باشد نصیب این عجم ها شود. کاری کن که سنگینی بارها بر دوششان هر چه بیشتر فشار آورد. زیرا که اگر جز این باشد هوای عصیان خواهند کرد.

مراقب باش که این عجم ها هرقدر هم صالح و متقی باشند بر صفوف جماعت در نماز پیشنمازی نکنند و در نماز جماعت در صف اول قرار نگیرند مگر آن که عده اعراب برای تکمیل صفوف کافی نباشد و هرچند هم در فقه و قرآن دانشمند باشند بر مسند قضا ننشینند و بر هیچ شهری از شهر های اسلام والی یا حاکم نشوند. و در معابر هرقدر هم مقامشان بالا باشد بر عرب هر چند هم پست و فرومایه باشد تقدیر نجویند و در ازدواج حق زناشویی با زن عرب نداشته باشند اما مردان عرب حق همسری با زنان فارسی را داشته باشند. این ها همه سیاست عمر رضی الله عنه است و عمر شایسته است از امت محمد صلی الله علیه و خاصا از بنی امیه شایسته ترین پاداش را ببیند.

با این همه عمر اشتباهاتی نیز داشت. مثلا میبایست قوانین و نظاماتی به وجود آورده باشد که برای همیشه عجم ها را در برابر عرب ذلیل و خوار نگاه دارد. اگر از ایجاد نفاق در میان امت  اسلام پرهیز نداشتم، همین امروز مقرر می داشتم که اگر یک عجم، عربی را بکشد محکوم به قصاص یا دیه کامل می باشد ولی اگر عربی یک فارسی را به قتل برساند از قصاص معاف باشد و دیه را نیز نصف بپردازد. بهرحال، زیاد! از همین امروز که این نامه بدستت می رسد این عجم ها را بیشتر ذلیل کن، به آنان توهین کن، آن ها را از پیشگاهت دور دار، از آنان در رتق و فتق امور کمک مخواه، به درخواست هایشان اعتنا نکن.

از این سخن که بگذرم، بگذار نامه ای را برایت نقل کنم که عمر بن خطاب برای والی بصره «ابوموسی اشعری» ، در زمانی که تو به سمت منشی حکومت در زیردست این مرد خدمت می کردی، فرستاده بود. همراه این نامه ریسمانی به طول پنج وجب بود که هرچه حکایت بود در آن ریسمان بود. زیرا عمر در آن نامه به فرماندار بصره دستور داده بود که « به موجب این نامه مردان بصره را احضار کن و درمیان آنان از موالی و اعاجم (ایرانیان) هرکس را که طول قامتش به اندازه این ریسمان رسیده، گردن بزن». این نامه را ابن ابی معیط خوانده و یادداشتی هم از آن برداشته بود و به طوری که نواده او ولیدبن عقبه برای من حکایت کرد، ابوموسی اشعری درکار خود درمانده بود که آیا فرمان عمر را اجرا کند یا درباره ی آن مطالعه ی بیشتری به عمل آورد و نیز نقل کرد که وقتی ابوموسی با تو در این باره مشورت کرد تو او را از اجرای این فرمان بازداشتی و توصیه کردی که فرمان عمر دوباره به خودش بازگردانده شود تا شخصا در فرموده خود تجدید نظر کند. و تو چون به خیال خود غم تیره بختان و بیچارگان می داشتی در پبشگاه خلیفه به التماس درآمدی تا او را از خون ایرانیان بازگردانی و به او گفتی که این قتل عام به ناحق، همه ی ایرانیان را خواهد برانگیخت و آن قدر دوپهلو و سه پهلو سخن گفتی تا عمر را از عقیده اش بازگردانیدی. ای زیاد! من در میان فرزندان ابوسفیان نامبارک تر از تو ندیده ام. زیرا تو نگذاشتی که با دست عمر عنودترین دشمن ما از صفحه روزگار برداشته شود. ای زیاد! سخنان تو عمر را به جایش نشانید ولی حقیقت این بود که اگر عمر تصمیم خود را عملی می کرد و ریشه این اعاجم را از بیخ می کند، آب از آب تکان نمی خورد، بلکه عرب عجم کشی را وسیله تقرب به درگاه الهی می شمرد. ولی تو، ای برادر، ای زیاد بن سفیان، وی را از این کار بازداشتی و ما را همچنان در خطر گذاشتی. لااقل اکنون تا دیر نشده است از خواب غفلت برخیز! تا فرصت از دست نرفته است این اعاجم را از میان بردار و ریشه آن ها را بسوزان.»

 

داریوش بزرگ و حفر کانال سوئز

سرزمین مصر در سال 525 پیش از میلاد به تصرف کمبوجیه ، پسر و جانشین کوروش کبیر در آمد. با این که مصریان چندین بار شوریدند تا استقلال خود را باز یابند و یک بار نیز برای زمان کوتاهی موفق به این کار شدند، اما دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر که به غلبه اسکندر مقدونی پیوسته شد، دوران پایان تمدن درخشان و دیرینهٔ مصر و پادشاهی بومی فراعنه بود.

از دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر، آثار و یادمان‌های بسیاری برجای مانده است که بیشترین آن ها از زمان داریوش بزرگ است. این آثار، از کوشش هخامنشیان برای سازندگی و اصلاحات اداری در مصر حکایت می کنند.

داریوش بزرگ برای مصر همانند کوروش بود برای بابل. داریوش بزرگ مردمان، کارگران و بردگان مصر را رهایی بخشید و و روش برجسته ی مدیریتی او بر پایه ی فرهنگ ایرانی تا سده ها در مصر بر جای بود. سنگ نبشته ای که از کاهنان مصری بر جای مانده، سند این گفتار است.

در ترجمه ی این سنگ نبشته در کتاب «تاریخ ایران باستان» نوشته ی استاد پیرنیا، چنین آمده است:

« داریوش زاده ی نیت و متولی ساییس، شهر خدایان مصر است . کارهایی که خدا به اراده خویش آغاز کرده بود داریوش به اتمام رساند. وقتی داریوش در شکم مادرش بود، نیت ( خدایان مصر ) او را فرزند خود دانست. داریوش دست در کمان به سویش برد تا دشمنان خدای را بر اندازد. او نیرومند است و دشمنانش را در همه سرزمین ها نابود خواهد کرد. شاه مصر داریوش است که تا ابد جاوید بماند. شاه بزرگ پسر ویشتاسب هخامنشی. او فرزند خدایان است که نیرومند و جهانگیر است پس مردمان سرزمین های دور برایش هدایا می آوردند و برایش خدمت می کنند.»

یکی از مهم‌ترین آثار بجای مانده از زمان داریوش در مصر که بدست مهندسان ایرانی به پایان رسید، آبراهی است که رود نیل را به دریای سرخ پیوند می‌دهد. داريوش بزرگ با توجه به اهميت راه‌هاي دريايي به ‌ويژه راه دريايي بين مصر و ايران در اواخر قرن ششم پيش از ميلاد دستور داد كانالي بين درياي سرخ و درياي مديترانه از راه نيل ايجاد شود تا كشتي‌هاي ايراني به‌راحتي بتوانند از آن آبراه عبور كرده و در نتيجه راه بسيار كوتاهي بين ايران و مصر از طريق دريا ايجاد گردد.

نخستین بار یکی از فرعون های مصر، سه هزار و هشتصد سال پیش می خواست چنین طرحی را به اجرا در آورد. کار کندن این آبراه در روزگار رامسس، فرعون نامدار مصری، آغاز می شود ولی به علت جنگ ها و ناامنی ها کار پیش نمی رود. ساخت چنین آبراهی یکی از آرزوهای مردم مصر بود که رود نیل را که برایشان مقدس بود به دریاهای آزاد پیوند زنند تا بتوانند بازرگانی و رفت و آمد خود را تا به شمال و غرب گسترش دهند. داریوش بزرگ به مناسبت افتتاح این راه آبی، با نوشتن چند کتیبه به چگونگی کار خویش می پردازد. داریوش در یکی از این کتیبه ها پس از شناساندن خود به نام پادشاه ایران، می گوید: «من مصر را گشودم. من دستور دادم آبراهی از رودخانه ای که نیل نامیده می شود تا دریایی که از پارس آغاز می شود، کنده شود. بنابراین زمانی که این آبراه، همان گونه که من دستور داده بودم ساخته شد، کشتی ها از مصر به سوی پارس رفتند.»

هرودوت که خود این آبراه را به چشم دیده بود در کتاب خود درباره ی ویژگی و جغرافیای آن، این گونه نوشته است: «درازای این راه به اندازه ی چهار روز دریاپیمایی است. پهنای آن را به اندازه ای زیاد گرفته اند که دو کشتی جنگی با سه ردیف پاروزن که از برابر به هم برسند، می توانند در آن دریانوردی کنند. آب آن از نیل می رسد. این آبراه از کمی بالاتر از شهر «بوباستی» آغاز می شود و از کنار «پاتوموس» که از شهرهای عربستان است می گذرد و به دریای «اریتره» پایان می گیرد.»

البته آبراه حفر شده توسط داریوش با آبراهی که بدست «مون فردیناند اوسپس» در سال ۱۸۶۹ میلادی حفر شد و اکنون به کانال سوئز معروف است، اختلاف‌هایی دارد. زیرا این دو کانال تا دریاچه تمساح با یکدیگر یکی بودند و پس از آن آبراه داریوش به سمت غرب و رود نیل می رود ولی کانال امروزی به سوی شمال می رود و به مدیترانه پایان می گیرد.

 

دیوار بزرگ گرگان دومین دیوار تاریخی جهان

ديوار بزرگ گرگان، طولاني ترين اثر معماري ايران باستان و بعد از ديوار چين دومين ديوار تاريخي جهان با ۲۰۰ كيلومتر طول، در دشت گرگان و تركمن صحرا قرار دارد. اين ديوار از شرق درياي خزر در خواجه نفس شروع  و از شمال آق ‌قلعه و گمشيان گذشته پس از پيمودن شمال گنبد به طرف شمال غرب رفته و در كوه ‌هاي «پيش ‌كمر» محو مي‌شود.

در نوشته‌هاي تاريخي ، ديوار بزرگ گرگان را كه مانعي در برابر بيابان‌ گردان آسياي ميانه بوده به نام هاي سد اسكندر ، سد انوشيروان ، سد فيروز ، ديوار دفاعي، قزل آلان ، مار سرخ و … ناميده‌اند و مطالب گوناگوني در مورد آن بيان داشته‌اند.

نخستين پژوهش باستان شناسي ديوار گرگان در دوره معاصر توسط «ژاك دمورگان» فرانسوي درست در ۱۰۰ سال پيش صورت گرفت كه قسمتي از مسير ديوار را روي نقشه ترسيم نمود. بعد از او باستان شناس فرانسوي «آرن» در سال ۱۳۱۲ خورشيدي بخشي از ديوار گرگان را به صورت پيمايشي، شناسايي و معرفي كرد. در سال ۱۳۱۶ خورشيدي «اريك اشميت» آمريكايي با پرواز بر فراز منطقه، خط قرمز رنگي را در زمين مشاهده كرد كه با پيچ و تاب از دريا به سمت كوه هاي پيشكمر در شرق استان ادامه يافته است. او با ديدن اين منظره عجيب اين پرواز را بار ديگر تكرار كرد و باتهيه عكس هاي هوايي گام مهمي در شناسايي ديوار برداشت. بعد از آن دكتر «محمد يوسف كياني» در سال ۱۳۵۰ با پرواز مجدد بر روي ديوار موفق به برداشتن عكس هاي جالب توجهي از ديوار شد و طول ديوار را ۱۷۵ كيلومتر با ۳۲ قطعه وابسته شناسايي كرد. پس از اين مطالعات جديد شروع و تا سال ۱۳۵۷ توسط باستان شناسان ايراني ادامه يافت. اما بعد از آن پژوهش بر روي ديوار اثر باستاني تا تشكيل استان گلستان يعني سال ۱۳۷۸ متوقف ماند.

 

 

در سال 1378 با شروع ساخت سد گلستان بخشي از مسير ديوار گرگان در محدوده كانال آبياري و زهكشي سد قرارگرفت و بنابر ضرورت حفظ ديوار، آب سد از طريق دو كانال از زير ديوار هدايت شد. بعد از آن در سال 1381 ، ديوار گرگان در شش فصل كاوش شد كه اطلاعات فراواني از آن به دست آمد. به طوري كه هم اكنون باستان‌شناسان طول ديوار را 200 كيلومتر مي‌دانند. از آن جايي كه در برخي از نوشته‌هاي اين ديوار تا مرو ادامه داشته ، باستان‌شناسان احتمال مي‌دهند طول ديوار بيشتر از 200 كيلومتر باشد كه در كاوش‌هاي آينده به جواب آن خواهند رسيد. همچنين تا قبل از اين تخمين زده مي شد كه اين ديوار مربوط به دوره اشكانيان باشد اما بر طبق آخرين نمونه هاي آزمايش شده در آزمايشگاه هاي معتبر اين ديوار متعلق به دوره ساساني است.

 

 ديوار گرگان در مناطق كوهستاني 2متر و در دشت 10 متر عرض داشته و آجرهاي بزرگ آن ابعاد 41 در 41 و قطر 10 سانتيمتر در دهها كوره آجرپزي پخت مي ‌شده است. بسته به خاك منطقه‌اي كه آجر پخته مي‌شد رنگ آن از نخودي تا قرمز فرق مي‌كند. خندقي 30 متري هم در جلوي ديوار كنده شده كه آب از طريق آن به دشت ها و كوره ‌هاي مسير مي رسيد. از ارتفاعات پيشكمر تا روستاي «زاو» در پارك ملي گلستان كه 35 كيلومتر است بخش هايي از ديوار سالم ‌تر باقي مانده و با حفاري در چندين نقطه خوشبختانه بقايايي ديوار از زير خاك بيرون آمده است.

هرچند ديوار گرگان براي ثبت جهاني در يونسکو معرفي شده است اما همچنان نبود اعتبار براي تهيه نقشه هاي توپوگرافي و کاداستر براي تعيين عرصه، نبود حريم استحفاظي و عدم رعايت حريم منظري ديوار و تاسيسات وابسته و داشتن عرصه و حريم مصوب که يکي از اساسي ترين موارد احراز شرايط ثبت در فهرست آثار جهاني است، روند ثبت جهاني اين اثر باستاني را با مشکل روبه رو کرده است.

به هر حال دیوار دفاعی گرگان یکی از آثار تاریخی مهم و با ارزش بوده که بازدید آن برای هر بیننده بسیار جالب و عبرت آموز می باشد زیرا نمایانگر گوشه ای از تاریخ پرفراز و نشیب سرزمین پهناور کشور ایران و بیانگر اراده و تلاش نیاکان ما در حفظ و نگهداری سرزمین خود در مقابل دشمنان متجاوز می باشد.

خدمت ایرانیان به صنعت نفت

آن گونه که در تاریخ آمده در سال 525 پیش از میلاد هنگامی که کمبوجیه به مصر لشگرکشی کرد و آن جا را محاصره کرد چون فاصله ی سپاه ایران به آب آشامیدنی زیاد بود، کمبوجیه دستور داد که لوله ای از پوست گاو و گاومیش دوخته و از محل آب جاری تا مرکز سپاه ادامه دهند و بدین وسیله مشک آب رسانی حل و روش جدیدی برای حمل مایعات به وسیله ی لوله در متداول گردید و این رویداد تاریخی باعث شد صنعتگران نفت، روش حمل نفت به وسیله ی لوله را مورد استفاده قرار دهند.

همچنین به هنگام لشگرکشی خشایارشاه به یونان چون گذشتن از روی دریا به مدت طولانی بود، آب آشامیدنی برای سپاه می بایستی جزو تجهیزات جنگی به همراه آذوقه و دیگر وسائل جنگی بر روی دریا حمل گردد. بنابراین خشایارشاه دستور داد از پوست گاو مشک های بزرگی دوخته تا با حمل آب در آن ها بتواند در کشتی ، مورد استفاده افراد سپاه قرار گیرد و به این ترتیب مشکل آب به هنگام مسافرت روی دریا حل گردید و باعث شد که برای حمل مایعات در دریا ابتدا بشکه های چوبی و سپس فلزی مورد استفاده قرار گیرد.

 

چون مردم جهان هر دو روش حمل و توزیع نفت را از مطالعه ی تاریخ کشور عزیز ما ایران آموخته بودند ، برای ارج شناسی و سپاسداری، نخستین کشتی بخاری که در سال 1878 در آمریکا ساخته و حدود 1000 تن ظرفیت داشت را زرتشت نامیدند

سخنان نادرشاه افشار

تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری  ابدی برای  کشورم کسب کنم .

- باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم ، همیشه به دنبال نوری، بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود  که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .

- از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.

- اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی ده ها نادر هم به جای نخواهد رسید .

- خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .


- وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .

- هر سربازی  که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران  تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند ...

- شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .

- فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم  که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .

- کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است

- هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ  کشور و امنیت آن است .

- لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .

- برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .

- گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .

- کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده  و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم  .

 

کردیه

مختصری از زندگی این بانوی ایرانی:

.هرمزشاه ایران بهرام چوبینه را به رزم ساوه شاه می‌فرستد.

بهرام , ساوه شاه را می‌کشد و بعد بر پرموده فیروز می‌شود و پرموده را دستگیر و او را با غنائم جنگی به نزد هرمز می‌فرستد.

هرمز و خاقان چنین پیمان می‌بندند و هرمز از ناراستی بهرام آگاه می‌شود و برای تحقیر او کدان و پنبه و جامه زنان می‌فرستد. بهرام سرداران خود را جمع می‌کند و در مقابل این اهانت، درباره‌ی پادشاهی خود با آنها صحبت می‌کند.

بهرام دارای خواهری بنام کردیه است
ادامه نوشته

سدکوروش کبیر

و اما سد یأجوج و مأجوج کجاست؟ در تفسیر «الدر المنثور» از ابن عباس، در تفسیر «حَتی' إِذَا بَلَغَ بَیْنَ السدیْنِ؛ تا وقتی که میان دو سد (دو کوه) رسید. (کهف/93)» وارد است که مراد دو کوه ارمنستان و آذربایجان است. و در پیدا کردن این سد باید دو جهت را در نظر داشت: یکی آنکه سد در جائی ساخته شده است که کوهها از اطراف آن مانند دیوار بلندی بالا رفته اند؛ یعنی سد در تنگه کوهستانی واقع شده است.
دیگر آنکه در ساختمان این سد، قطعات آهن و مس گداخته بکار رفته است. زیرا قرآن کریم این خصوصیات را در مشخصات سد ذکر میکند.
و بنابراین، آنچه به بعضی نسبت داده شده که گفته اند این سد ذوالقرنین دیوار چین است صحیح نیست. دیوار چین دیواری است طولانی که بین چین و منغولیا (مغولستان ) بنا شده است، و بنا کننده آن شین هوانگ تی یکی از خاقانهای چین است که آنرا برای دفع طائفه مغول و جلوگیری از هجوم آنها بنا کرده است. طول این دیوار سه هزار کیلومتر و عرضش نه متر و ارتفاعش پانزده متر است و با سنگ ساخته شده است.

شین هوانگ تی حاکم چین، ساختن آنرا در سنه 264 قبل از میلاد مسیح شروع کرد و در مدت ده سال یا بیست سال خاتمه یافت.
و بنابراین، سد ذوالقرنین نمی تواند دیوار چین بوده باشد. زیرا اولاً در تاریخ چین نیامده است که این خاقان سفری به مغرب زمین نموده است. و ثانیاً دیوار چین بین دو کوه قرار ندارد بلکه دیواری است به طول سه هزار کیلومتر که در مسیر آن از کوهها و دشت ها عبور میکند. و ثالثاً از سنگ ساخته شده و در ساختمان آن ابداً آهن و مس بکار نرفته است.

و بعضی گفته اند که دیوار دربند است و در عربی باب الابواب نامیده شده است. در تفسیر بیضاوی این قول را اختیار کرده است و گوید: انوشیروان او را تعمیر و مرمت کرد ولی اصل بنای آن به دست ذوالقرنین بوده است.
باب الابواب دیوار بلند و طویلی است که در ساحل بحر خزر بنا شد، و با سد تنگه داریال در جوار هم قرار دارند.
این قول نیز صحیح نیست، چون هیچیک از اوصافی که قرآن مجید درباره سد ذوالقرنین ذکر میکند در آن نیست. و برخی از مورخین معاصر نیز دچار این اشتباه گردیده و دیوار دربند را سد ذوالقرنین پنداشته اند. و از طرف مورخین اسلام ثابت شده است که اصل دیوار دربند در زمان ساسانیان و به دستور انوشیروان ساخته شده است، و معنی ندارد که یوسف یهودی جهانگرد معروف اسرائیلی که قرن ها قبل از انوشیروان میزیسته است از آن دیدن کرده باشد، زیرا مسلم است که این جهانگرد در سفرهای خود از سد ذوالقرنین دیدن کرده و خصوصیات آن را بیان کرده است.

بنابراین سد ذوالقرنین همان سد موجود در تنگه کوههای قفقاز است که این کوهها از بحر خزر تا بحر اسود امتداد دارد و تنگه، داریال نامیده میشود.
(داریال محرف داریول است که به زبان ترکی به معنای تنگه است، و این سد را به لغت محلی دمیرقاپو که به معنای در آهنین است می نامند.)
این تنگه واقع است بین تفلیس و بین ولادی کیوکز، و این سد در بین دو کوه بلند واقع است که آن دو کوه از دو طرف امتداد دارند و فقط این تنگه فاصله بین آن سلسله جبال است. تنها راهی که رابطه بین نواحی شمالی و نواحی جنوبی است همین تنگه است. چون آن سلسله جبال به همراه بحر خزر و بحر اسود، خود به خود یک مانع و حاجز طبیعی هستند که هزاران کیلومتر ادامه داشته و جنوب آسیا را از شمال آن جدا می کنند.
و در آن اعصار اقوام شروری از سکنه شمال شرقی آسیا از این تنگه قفقاز وارد قسمت های جنوبی آن از ارمنستان و سپس وارد ایران شده و حتی به آشور و کلده میرفتند و غارت میکردند و در هجوم های خود از هیچ قتل و سبی و نَهب دریغ نمی نمودند. و یک بار در حوالای قرن هفتم قبل از میلاد هجوم آورده و تا به نینوا که پایتخت آشور است رسیدند. و این واقعه تقریباً در قرن سابق بر عهد کورش است.

مورخین یونانی مثل هردوت مسافرت کورش را به شمال ایران برای خاموش نمودن نائره ای که مشتعل بود ذکر کرده اند. و ظاهراً در همین سفر بود که کورش سد را در تنگه داریال در مسیرش به استدعای اهل شمال و تظلم آنها ساخت و آن را با سنگ و مس و آهن بنا نمود؛ و آن یگانه سد محکمی است که در آن آهن بکار رفته است؛ و آن سدی است بین دو کوه که منطبق میشود بر آن گفتار خدای تعالی: «فَأَعِینُونِی بِقُوةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْمًا * ءَاتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ»؛ (ذوالقرنین گفت:) پس مرا به نیروی خویش کمک دهید تا میان شما و آنها سد (محکمی) بسازم. پاره های آهن برای من بیاورید. (کهف/95 و 96)
و از شواهدی که این امر را مسلماً به کورش منتسب می سازد، یکی نهری است در نزدیکی این سد که سایروس نامیده شده است و سایروس در نزد غربی ها کورش است؛ و دیگر اینکه در آثار باستانی ارمنی ها، این دیوار هاگ گورائی نامیده شده و معنای این لفظ تنگه کورش یا معبر کورش است. و معلوم است که نوشتجات ارمنی ها در این موضوع از نظر قرب ارمنستان به محل تنگه، به منزله شهادت محلی محسوب میگردد.
و همانطور که گفتیم، یوسف یهودی از آن دیدار کرده و پس از او مورخ معروف، پروکوپیس در قرن ششم میلادی آن را دیده و شرحی درباه آن نوشته است .

سد سکندر باش

هرگاه بخواهند کسي را به مقاومت در مقابل دشمن يا حوادث تشويق و تشجيع کنند از ضرب المثل بالا استفاده کرده يا به اصطلاح ديگر ميگويند: مانند سد سکندر پايداري کن.

بايد ديد اين سکندر کيست و کدام سد را بنا کرده که به صورت ضرب المثل درآمده است.

در تعريف و توصيف منشأ تاريخي آب حيات در همين کتاب گفته شد که اسکندر مقدوني به روايت افسانه پردازان از ظلمات و کنار چشمه آب حيات بدون اخذ نتيجه به روشنايي رسيد و جانب باختر را در پيش گرفت.

در اين قسمت افسانه نويسان خيال پرداز معتقدند که اسکندر ذوالقرنين در بازگشت از ظلمات به شهري سبز و آراسته رسيد که در پاي کوهي بلند واقع شده بود. بزرگان شهر به خدمت شتافتند و از خراب کاري قومي به نام يأجوج و مأجوج شکوه و زاري کردند. و براي توضيح بيشتر گفتند که اين جانوارن اندامي پر موي و دنداني چون دندان گراز دارند. گوشهايشان به قدري پهن است که در موقع استراحت يکي ار بستر و ديگري را روپوش ميکنند! در فصل بهار گروه گروه از کوهسار فرود مي آيند و خواب و آسايش را بر ما تباه مي سازند.

اسکندر چون شرح ماجرا شنيد بي نهايت متأثر گرديد و با گروهي از دانشمندان که در التزام بودند به گذرگاه يأجوج و مأجوج  شتافت و محل تنگه بين دو کوه را که معبر اقوام وحشي بود از نزديک وارسي کرد.

آنگاه فرمان داد دو ديوار از دو پهلوي کوه به ارتفاع پانصد ارش و پهناي يک صد ارش بنا کردند، سپس سنگ و کچ و آهن و مس و روي و گوگرد و نفت و قير را بوسيله حرارت آتش با يکديگر درآميختند و ميان دو ديوار را با اين ماده مخلوط و ممزوج به کلي پر کردند و بدين وسيله سکنه جنوبي سد از تعرض و آسيب قوم يأجوج و مأجوج براي هميشه مصون ماندند.

اين بود داستان سد سکندر که بصورت ضرب المثل درآمده و در ميان کليه طبقات مردم مصطلح مي باشد.

اما همانطوري که در پايان مقاله آب حيات شرح داده شد بايد دانست که اين داستان هم مخلوق دماغ خيال پرور افسانه نويساني است که اسکندر را به غلط ذوالقرنين پنداشته، هر چه راجع به ذوالقرنين و يأجوج و مأجوج در قرآن کريم سوره کهف خوانده و ترجمه کرده اند از او دانسته همه را به او نسبت داده اند. در صورتي که اسکندر مقدوني در تمام مدت عمر کوتاهش سدي که شهرت پيدا کند بنا نکرد و با ملل مغلوبه هم به شهادت تاريخ مهربان و دادگر نبوده است.

اسکندر از راه شام به ايران حمله برد و تا پنجاب هند پيش راند. موقعي که از پنجاب باز ميگشت اجل مهلتش نداد و در شهر بل درگذشت.

چون در مقاله آب حيات ثابت شد که کوروش همان ذوالقرنين موصوف است، ديگر جاي شک و ترديد باقي نمي ماند که بنيانگزار اين سد عظيم که در تنگه داريال واقع در کوههاي قفقاز بنا شده جز کوروش بزرگ کسي ديگر نمي تواند باشد، زيرا در قرآن کريم براي بناي اين سد دو صفت متمايز ذکر شد:

يکي آنکه سد را بين دو ديوار طبيعي بلند بر پاي داشته اند: "تا جايي رسيد که بين دو ديوار عظيم بود و در آنجا قومي يافت که زبان نمي فهميدند".

ديگر آنکه جزء مصالح آن بيش از حد و اندازه آهن به کار رفته است: "آنقدر تخته هاي آهن بياوريد که با آن بتوان دو کوه را به هم برآورد."

همين دو صفت ما را به مقصود رهبري مي کند که فقط سلسله جبال قفقاز داراي اين مشخصات مي باشد و هم اکنون نيز بقاياي ديوار آهني در اين نواحي هست که مسلماً بايد همان سد کوروش باشد. (به کتاب سرزمين جاويد جلد اول مراجعه شود)

اجمال قضيه آنکه کوروش در حمله سوم که به منظور اصلاح اوضاع حدود ماد در شمال غرب ايران صورت گرفته به دامن جنوبي سلسله جبال قفقاز و نزديک رودي رسيد که هنوز هم به نام رود کر يا رود کوروش موسوم است.

شک نيست در اين حمله با اقوام کوهستاني اين منطقه روبرو شده است که احتمال دارد همان قومي باشند که مورخين يوناني به نام کوشي خوانده و داريوش نيز در کتيبه خود به کوشياه از آنان نام مي برد.

همينها هستند که به کوروش از قوم يأجوج و مأجوج که يونانيان در آن زمان آنان را به نام سيت ناميده اند، شکايت برده اند و چون تمدني نداشتند در قرآن به "زبان نمي فهميدند" توصيف شده اند. اگر به نقشه جغرافيايي قفقاز نگاه کنيم، ملاحظه مي شود که در مشرق قفقاز، درياي خزر راه عبور به شمال را سد ميکند. در مغرب درياي سياه مانع از عبور به طرف شمال است. در وسط نيز سلسله کوههاي قفقاز مانند يک ديوار طبيعي راه بين جنوب و شمال را قطع مي کند. فقط يک راه در تنگه ميان اين سلسله جبال وجود دارد که امروزه به نام تنگه داريال ميخوانند و در ناحيه ولاديقفقاز و تفليس واقع شده است. قبايل شمال براي هجوم به نواحي جنوب هيچ راهي جز تنگه مزبور نداشتند و از همين تنگه هجوم برده و به قتل و غارت ميپرداختند.

کوروش در اين تنگه سدي آهنين بنا کرد و بدين وسيله جلوي مهاجمين را گرفت. چنانچه به تاريخ مراجعه کنيم، ميبينيم که پس از کوروش ديگر صحبتي از هجوم و دستبرد از طريق تنگه مزبور شنيده نمي شود و در واقع کوروش بدين وسيله دروازه آسياي غربي و نواحي شمال را قفل نمود.

اتفاقاً در کتب ارامنه که بيشتر مورد اعتناست اين سد را از زمان قديم بهاک کورايي، يعني: در بند کوروش و بعضيها کابان کورايي، يعني: گذرگاه کوروش خوانده اند. چه کور قسمتي از نام کوروش است، بنابراين به اجماع کليه محققاني که اخيراً به تحقيق پرداخته اند کاملاً مسلم گرديد که بنيانگزار سد يأجوج و مأجوج که به غلط "سد سکندر" مي خوانند، کوروش بزرگ سرسلسله دودمان هخامنشي بوده است نه اسکندر مقدوني.(چنانچه راجع به ذوالقرنين و سد سکندر اطلاعات بيشتر و جامعتر مورد حاجت باشد به لغتنامه دهخدا، بخصوص کتاب کوروش کبير تأليف دانشمند و سياستمدار نامدار هندوستان مولانا ابوالکلام آزاد ترجمه دکتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي مراجعه شود)

در پايان آقاي پيشتاز در سلسله مقالاتي تحت عنوان سرزمين جاويد اقتباس از آثار ماريژان موله و هرتز فلد و گيرشمن که از سرگذشت پر شور ايران زمين و مردم ايران بحث مي کند، موضوع سد دربند را چنين شرح ميدهد:

«... ايش توويگو پادشاه ايران قبل از اينکه به دست کوروش شکست بخورد و سلطنت را از دست بدهد يک خدمت بزرگ به ايرانيان کرد و آن ساختن سد دربند بود براي جلوگيري از قوم مهاجم هپتالها. ساختن سد مزبور را به کوروش نسبت ميدهند و بعضي هم ميگويند که آن سد را داريوش ساخت؛ ولي ترديد وجود ندارد که ايش توويگو يا آستياک ساختن سد مزبور را شروع نمود و شايد خود او موفق به اتمام آن نشد و بعد از وي کوروش آن را به اتمام رسانيد و ساختن سد دربند کاري نبوده که در ظرف يک يا دو سال به اتمام برسد.

آثار اين سد هنوز هم موجود است و ميتوان دريافت که يک سد بزرگ و معتبر بوده و بعد از اينکه سد مزبور ساخته شد ديگر هپتالها نتوانستند ايران را از آن راه مورد تهاجم قرار بدهند و گرچه باز وارد ايران شدند اما نه از راه دربند بلکه از راههاي ديگر يعني از راه شمال استرآباد و خراسان.»

نکته ايي که در پايان اين مقاله به نظر نگارنده رسيد، سلسله مقالاتي است تحت عنوان "سفر جنگي اسکندر مقدوني به دورن ايران و هندوستان، بزرگترين دورغ تاريخ است" به قلم آقاي احمد حامي، مندرجه در مجله خواندنيها، سال 1354 هجري شمسي که اتفاقاً با همين عنوان اشاره شده به صورت کتاب طبع و نشر يافته است که علاقمندان ميتوانند به کتاب مزبور چاپ داورپناه مراجعه کنند.